کارآمدي، گام آخر در مهار فتنه سبز![]()
... تلاشهاي وسيع و شبانه روزي رسانههاي فتنه سبز و حاميان خارجي آنها چون بي.بي.سي و VOA، شبهات و ابهاماتي را براي افکار عمومي ايجاد کرده است تا بتواند عظمت حماسه 22 خرداد را براي ملت کم رنگ نمايد و دولت برآمده از حضور باشکوه 40 ميليوني ملت را به دولتي ضعيف و مستاصل مبدل سازد. با زوال تحرکات خياباني فتنه سبز، مرحله نهايي مهار کودتاي مخملي که "اعتماد سازي" و "بازگرداندن آرامش ذهني به آسيب ديدگان تهاجم رسانهاي کودتاگران" است، در صدر برنامه هاي نظام و نيروهاي انقلاب بايد قرار گيرد. در اين بين دولت دهم که با حضور 85 درصدي ملت به قدرت رسيده است، بيشترين نقش را برعهده خواهد داشت...
تلاش براي ارائه پاسخهاي قانع کننده به سوالات و ابهامات شايع شده توسط رسانه کودتاگران، يکي از راهکارهاي اساسي دولت در مسير اعتمادسازي است. اما بنظر ميرسد آنچه ميتواند از روش مذکور در جلب اعتماد مردم نيز موثرتر و راهگشاتر باشد، افزايش کارآمدي دولت دهم است. امروز يکي از مولفه هاي اساسي آنچه در علوم سياسي "مقبوليت" خوانده ميشود، "کارآمدي" است. دولتها با افزايش کارآمدي بر محبوبيت و مقبوليت خويش ميافزايند و بدين وسيله با تقويت پشتوانه مردمي و همراهي افکار عمومي، راه را براي پيشبرد برنامههاي توسعه هموار ميسازند...
با توجه به تاثير مهم کارآمدي بر اعتماد سازي است که "سناريوي ناکارآمد جلوه دادن دولت دهم" به اولويت جديد فتنهگران بعد از نااميدي از ايجاد آشوب و کشاندن هواداران به خيابانها، مبدل گرديده است. آنها نگران دولتي هستند که همينک به راي 5/24 ميليوني مردم مستظهر است و با اين پشتوانه ميتواند کارهاي بزرگ خود را در خدمت رساني به ملت و ايجاد عدالت، به ثمر رساند. موفقيت دولت در تحقق برنامهها، آخرين سنگر کودتاگران را فتح خواهد کرد و فتنه سبز را براي هميشه تاريخ به زباله دان فرو خواهد برد و از سويي ديگر انقلاب اسلامي را يک گام ديگر به تحقق اهداف خود نزديک خواهد نمود...
ادامه مطلب
رهبران مستاصل و آينده نامعلوم فتنه سبز

وقتي که خبر حضور ميرحسين موسوي در عرصه انتخابات در بهمنماه سال گذشته بطور گستردهاي شايع گرديد، کمتر کسي باور ميکرد که اين حضور بعد از غيبت 20 ساله از صحنه سياست اينقدر جدي باشد، که به کناره گيري يار ديرين موسوي يعني خاتمي بينجامد...
* * *
سياست تاکيد بر ابطال انتخابات، ايجاد اغتشاشات، زیر سوال بردن نهادهای قانونی، نامشروع خواندن رئيس جمهور منتخب، که در هفته هاي اول بعد از انتخابات در دستور کار فتنه گران قرار داشت، همگي ابتر ماندهاند. حتي سياست به خيابان کشاندن هوادران به بهانه مناسبتهاي ملي – مذهبي چون روز قدس و 13 آبان نيز با عدم همراهي اندک هوادار باقي مانده در صف فتنه گران به شکست انجاميد و در آينده نزديک نيز مناسبت برجستهاي براي "ابراز وجود سبزپوشان" در صفحه تقويمها يافت نميشود. سران فتنه سبز به خوبي ميدانند که رنگ سبز در ميان امواج ميليوني ملت در راهپيمايي 22 بهمن مجال عرضه اندام نخواهد يافت و در صورت حضور نيز نتيجه انتخابات 22 خرداد با شدت بيشتري در اين راهپيمايي عظيم ميليوني ملت تجلي خواهد يافت، لذا اميد داشتن به اين سياست نيز براي ماههاي آينده نميتواند چاره راه فتنهگران باشد. ضمن اينکه سياست دلخوش کردن به مناسبتها، سياستي راهبردي براي کودتاي مخملي نبوده و بطور مقطعي ميتوانست جوابگو باشد که آنهم تاريخ مصرفش پايان يافته است...
* * *
آخرين راهکار که کورسوي اميدي را براي گذران اين روزها براي فتنه گران باقي گذاشته است، اتخاذ "سياست انگلي" براي تداوم حيات فتنه سبز است که با تلاش براي برجسته ساختن نقاط ضعف مديريتي کشور و ناکارآمد نشان دادن دولت دهم شکل ميگيرد. اجراي برنامههايي چون طرح تحول اقتصادي که تحولي عظيم در اقتصاد کشور را در صورت اجراي صحيح و با تدبير آن به همراه خواهد داشت، سياستهاي ظريف و شکنندهاي است که در صورت عدم اجراي صحيح، آثار اجتماعي و اقتصادي سوئي را به همراه داشته باشد و فرصت را براي ادامه حيات انگلي فتنه گران فراهم خواهد آورد...
* * *
آخرين فضاي زيست محيطي فتنه گران تنها با تدبير صحيح امور و افزايش کارآمدي مديريت کشور در سايه همکاري و تفاهم قواي سه گانه و ديگر نهادهاي تاثير گذار از بين خواهد رفت و موسوي را به اتخاذ مجدد سياست دو دهه گذشته خويش مطمئن خواهد ساخت.
ادامه مطلب
سران خارج نشين کودتاي سبز
- قسمت اول -
در کنار ستاد جنگ رواني کودتاگران در داخل کشور, ستاد خارج نشين اين جريان نيز فعاليت هاي تبليغي و تخريبي خود را با شدت مضاف آغاز نمود. اعضاي اصلي اين ستاد را اغلب فراريان واداده اي تشکيل مي دادند که در اين سالها هر يک به بهانه اي دچار انحراف شده و از صفوف ملت جدا گشته و پناهندگي به بيگانگان را انتخابات نمودند. در مجموع اين جمع نامتجانس که کينه ها و عقده هاي مختلف آنها را در صف واحد ضديت با نظام اسلامي کشانده است را ميتوان در پنج بخش زير تقسيم بندي نمود:
1- جمعي از روشنفکران سکولار که با حاکميت ديني و حکومت اسلامي تعارض بنيادي داشته و جمهوري اسلامي را انديشهاي پارادوکسيکال ميخوانند.
2- قلم بدستان و روزنامهنگاران مطبوعات زنجيرهاي که صحنه گردان عرصه "شالاتانيزم مطبوعاتي" در دوران حاکميت دولت دوم خرداد بودند.
3- جمعي از چهرههاي افراطي جنبش دانشجويي که ايجاد اغتشاش و بلوا در دانشگاهها در بعد از دوم خرداد و خلق حوادث تلخي چون ماجراي 18 تير سال 1378، درگيريهاي خرم آباد, نقش داشته و ايجاد انحراف و استحاله در بخشي از جنبش دانشجويي را در اين دوران بر عهده داشتند.
4- بخشي از هنرمندان بريده از ملت و داراي ويژگي "کيش شخصيت" که هنر خود را در خدمت نظام سلطه و در ضديت با حکومت ديني قرار داده و اسلام و انقلاب را بزرگترين مانع در برابر ترويج انديشه هاي انحرافيشان در حوزه هنر مبتذل و گسترش اباحي گري ميدانند و به اين بهانه به صف مخالفين پيوسته اند.
5- سلطنتطلبان، معاندين و ضدانقلابيون باسابقه، اعضاي گروهک منافقين و ديگر گروهکهاي ضدانقلاب
به غير از جريان پنجم، که سابقه سه دهه مقابله با انقلاب اسلامي را در پرونده دارند و برخي از آنها دستان ناپاک آلوده به خون جوانان وطن را در راستين دارند, چهره هاي شاخص 4 گروه اول, اغلب کساني هستند که نام و نشان ناچيز خود را نيز از انقلاب اسلامي وام دارند و اين روزها نمک خورده و نمکدان شکسته, قلم و زبان ناتوان خود را در خدمت تهاجم به انقلاب اسلامي قرار دادهاند...
* * *
اکبر گنجي: «ما ايرانيان همانطورکه مردم داخل کشور گفتند ما هم به همراه آنها ميگوييم که اين آقاي احمدينژاد رئيس جمهور ايران نيست و ما او را به رسميت نميشناسيم و خواست مردم ايران اين است که اين آدم را به جايي که بيانيه حقوق بشر جهاني را انتشار داده، راه ندهند. اين يک خواست سياسي است، که ما داريم به جهان نشان ميدهيم که ما چگونه فکر ميکنيم.»
عبدالکریم سروش: «شايد بتوان گفت حکومت ديني به دو دليل نميتواند بنا شود. يکي اينکه با قدرت نميتوانيد ايمان و عشق بسازيد و دوم اينکه اساس حکومت ديني بر تکليف بنا شده در حالي که روزگار ما روزگار حق مداري است. اين نکته خيلي مهمي است.»
محسن کديور: «ما مي خواهيم کشورمان به شيوه دمکراتيک بر اساس ارزشها اسلامي اداره شود. الگوي ما پيش نويس قانون اساسي سال ۱۳۵۸ خواهد بود که اثري از ولايت فقيه در آن نبود. به نظر من دوران ولايت فقيه هم به لحاظ عملي و هم نظري به پايان رسيده است. ولايت فقيه نه به لحاظ تئوريک و نه به لحاظ پراتيک قابل دفاع نيست.»
محسن سازگارا: «مسابقه استقلال و پرسپوليس که در استاديوم آزادي برگزار شد به ما نشان داد که زماني که اتحاد وجود دارد مي توان شعار داد و با همه ي تلاشي که حکومت کرده بود مردم کار خود را انجام دادند. حکومت چندين هزار را نفر از جانب خود به استاديوم فرستاده بود که من اسم اين افراد را گذاشته ام "آدم هاي چند کاره"، چون در عين حال که ممکن است که دانشجوي دانشگاه امام حسين سپاه يا دانشگاه امام صادق باشند، حکومت شب آنها را به زندان مي برد تا از زندانيان بازجويي کند و روز آنها را به خيابانها مي فرستد تا شعارها را از روي ديوارها پاک کنند و بعد آنها را به استاديوم مي برد تا براي حکومت فرياد بزنند و يا اينکه به آنها اسلحه مي دهد براي کشتن مردم و خلاصه اين که چندين کار را اين تعداد اندک انجام مي دهند. زماني هم همچون روز قدس که انبوه مردم به خيابان ها مي آيند مشخص مي شود که تعداد آن عده ي اندک حکومتي واقعا چقدر است. به هر حال همين عده از سوي حکومت به استاديوم رفته و سعي کردند با سر دادن شعارهايي با شعارهاي اکثريت مردم مقابله کنند.»
ادامه مطلب
تجلی پارادوکسهاي فتنه سبز در 13 آبان
آنروز که موسوي در فرداي انتخابات فرمان آشوبها را صادر نمود و اعلام کرد که تسليم راي ملت نخواهد شد و تا ابطال انتخابات پيش خواهد رفت, وارد بازي خطرناکي شد که معلوم بود نخواهد توانست آن را مهار نمايد. موسوي کوچکتر و ناتوانتر از آن بود که بتواند مديريت اين فتنه عميق را به عهده گيرد و کروبي ساده لوحتر از آن که بدنه فتنهگران وي را جدي گرفته و گوش به حرفش باشند و خاتمي عافيتطلبتر از آن که ياراي ايستادگي در معرکههاي سخت را داشته باشد. بدين سان بود که طيفهاي مختلفي از ضدانقلاب و دستگاههاي جاسوسي نظام سلطه با اهداف و اغراض متفاوت در گستره فتنه سبز از بدنه تا راس آن نفوذ کرده و کار را از دست نامزدهاي کم اقبال انتخابات دهم خارج ساختند!
اين نفوذ نه تنها مديريت و راس فتنه سبز را دچار بحران ساخت, بلکه از سويي ديگر ايدئولوژي اين اقدام را نيز با معضل مواجه ساخت، بطوري که ميتوان ادعا نمود امروز فتنه سبز در کنار نداشتن رهبري واحد و شايسته, از فقدان ايدئولوژياي منسجم و فارغ از پارادوکس نيز رنج ميبرد، مساله اي که به شدت موجب ريزش روز به روز اندک هواداران باقي مانده اين جريان شده است. عدم حضور هواداران فتنه سبز در مراسم 13 آبان (بعد از هفتهها تبليغات گسترده) به نحوي که جمع سبزها را در اين مراسم تا گروههاي 30، 40 نفري کاهش داده بود, از وجود رفتارها و گفتارهاي متعارض و پارادوکسيکال در اين جريان حکايت دارد و گذر زمان نيز بر اختلافات ايجاد شده خواهد افزود...
* * *
موضعگيريهاي رنگارنگ تئوريسينهاي فتنه سبز درباره مساله تسخير لانه جاسوسي و روز مبارزه با استکبار جهاني را ميتوان نقطه اوج آشکار شدن اين اختلاف نظرهاي 180 درجهاي دانست که از حمايت از انقلاب دوم تا نفي آن در حال نوسان داشت.
در حالي که ميردامادي, عضو زنداني حزب مشارکت و از حاضرين در لانه جاسوسي در نامه اي اعلام داشته که از تسخير لانه جاسوسي پشيمان نيست, و صانعي در بيانيه اش از جنايات امريکا و انزجار از آن مينويسد, از آن سو شيخ ساده لوح مطرود امام (منتظري) در جواب سوالي در مورد تسخير لانه جاسوسي اعلام ميدارد: " با آن عوارض منفي و حساسيت شديدي که بين مردم آمريکا به وجود آورد که هنوز آثار آن باقي است، معلوم شد که کار درستي نبوده"!...
* * *
فتنه سبز از تعارضات دروني همچون رهبري متفرق و ايدوئولوژي پارادوکسيکال به شدت رنج مي برد و راهي براي رهايي از آن وجود ندارد، چرا که اين تعارضات, ذاتي اين جريان بوده و با برون رفت از آن، ديگر فتنه سبزي باقي نخواهد بود. از ديگر سويي تداوم اين وضعيت نيز انتهايي جز زوال را براي فتنه گران به همراه نخواهد داشت.
ادامه مطلب



