تبيين زواياي مختلف انديشه وحدت حوزه و دانشگاه
مبتني بر آراء و نظرات حضرت آيت الله خامنه اي
برخلاف مغرب زمين که حضور همه جانبه قرائت انحرافي از دين، سرآغاز حاکميت جهل و سيطره تاريکي هزار ساله قرون وسطي بود, تمدن باشکوه اسلامي که در سالهاي متمادي مهد علم و دانش و پيشرفت و معنويت بود، با پيوند همه جانبه دين و علم و تاکيد بر آموزه ها و مولفههاي اسلامي شکل گرفت. در اين دوران دين به عنوان عامل اصلي آباداني و توسعه، بسترساز شکل گيري تمدن عظيم اسلامي گرديد و اغلب دانشمندان و صاحبنظران علمي کساني هستند که پيش از عالم بودن به علوم طبيعي، در علوم ديني فقيه و صاحبنظر بوده و به عبارتي بهتر، سرچشمه علوم ايشان را در آموزههاي ديني و تعاليم اسلامي بايد جستجو نمود.
* * *
قرائتهاي انحرافي نيز از انديشه "وحدت حوزه و دانشگاه" به خاطر برخي بدفهمي ها و برخي غرض ورزيها شکل گرفت که نه تنها ميتوانست مانع تحقق صحيح اين انديشه گردد، بلکه حتي در سطحي بالاتر زمينه را براي تشديد اختلافات و ايجاد شکافي جدي ميان اين دو طيف مهم جامعه و مبدل سازد. به همين خاطر يکي از دغدغههاي مهم رهبران و طراحان انديشه وحدت، ترسيم صورت زيبا و حقيقي آن و نفي تصورات مخدوش و ناصواب در اين زمينه بوده است. حضرت آيت الله خامنهاي ضمن بر شمردن برخي از اين نگاههاي انحرافي به نقد آنها ميپردازد. برخي از موارد مطروح به شرح زير است:
«وحدت حوزه و دانشگاه يعني چه؟ آيا مقصود اين است كه برنامههاي حوزه را در دانشگاه، يا برنامههاي دانشگاه را در حوزه اجرا كنيم؟ يقيناً مقصود اينها نيست. حوزه براي خود، علوم و درسها و روشهايي دارد؛ دانشگاه هم براي خود، علوم و روشها و مقاصدي دارد. البته هركدام هم بايد روشهاي خود را كامل كنند و از تجربههاي يكديگر استفاده نمايند؛ در اين بحثي نيست. بنابراين، مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه، اينها نيست.» (28/9/69)
ادامه مطلب
انقلاب اسلامي؛ محصول وحدت حوزه و دانشگاه

يکي از دستاوردهاي سيطره مغرب زمين بر سرزمينهاي اسلامي در دو سده اخير، شکل گيري دانش جديد تجربي مبتني بر ضديت با دين بود که توسط دانش آموختگان فرنگ رفته به سوغات آورده شد. دانشگاههاي کشور نيز در چنين فضايي و مبتني بر چنين بنيانهايي شکل گرفت و تعارض با دين هرچند نه در ظاهر و به طور رسمي، اما در باطن و روح حاکم بر فضاي علمي دانشگاه حلول نمود.
* * *
به همين خاطر تلاشهاي هدفمندي در مسير آشتي بين علم و دين و از سويي ديگر بين حوزه و دانشگاه بداشته شد که اغلب توسط روحانيون جوان و فرهيخته منتسب به حضرت امام خميني(ره) صورت ميگرفت. آيت الله مطهري, آيت الله بهشتي، آيت الله مفتح، آيت الله باهنر، آيت الله خامنه اي و ... از جمله روحانيوني بودند که وارد محيطهاي دانشجويي شده و تلاش نمودند تا زمينه را براي تحقق عيني استراتژي "وحدت حوزه و دانشگاه" فراهم آورند. حضرت آيت الله خامنه اي به نقش اين گروه از روحانيون مبارز و آگاه چنين اشاره مي دارد:
«در دوران اختناق و در آن هنگامي كه دستگاه جبار براي جدا كردن روحانيون از تحصيلكردهها، از تمام وسايل استفاده ميكرد، يك عده روحاني آگاه و عالم و عاقل و مصلحت بين و مصلحت شناس داشتيم كه ارتباطشان را با دانشگاهها مستحكم كردند. بهترين جلسات سخنرانيهاي علمايي مثل مرحوم آيت الله مطهري و امثال ايشان، در دانشگاهها بود و مرحوم دكتر مفتح (رضواناللهعليه) يكي از پركارترين و فعالترين اينگونه روحانيون بود.»(29/9/68)
ادامه مطلب
حلقه وصل حوزه و دانشگاه
در كنار تحصيل در حوزه به تحصيل علوم جديده پرداخت و مدارج مختلف تحصيلات جديده را نيز گذراند وي پس از مدت نسبتاً كوتاهي موفق به اخذ درجه دكتري (P.H.D) در رشته فلسفه گرديد.
* * *
رهبري مبارزات انقلابي در "مسجد جاويد" و بعد از آن در "مسجد قبا"، سالها برعهده آيت الله مفتح بود. وي اين مساجد را به عنوان بزرگترين سنگر در جريان مبارزات انقلاب اسلامي مبدل ساخته بود که اغلب حاضرين در آن را جوانان انقلابي تشکيل مي دادند.
|
شهید مفتح در میان عده ای از اساتید دانشگاه |
حضرت آيت الله خامنه اي، دوست شفيق و يار و همرزم آيت الله مفتح درباره ويژگي ممتاز ايشان در ايجاد پيوند جوانان با اسلام چنين ميگويد:
«مرحوم شهيد مفتّح علاوه بر اينكه يك روحاني برجسته و فداكار و روشنفكر و آشناي به نياز زمان بود، خصوصيتي داشت كه در تعداد معدودي از فضلاي آن زمان اين خصوصيت ديده ميشد. آن، قدرت ارتباطگيري با نسل جوان و دانشجويان و كساني بود كه مايل بودند پيام دين را با زبان روز از يك روحاني و يك عالم به دين بشنوند. لذا هم در دوران قبل از انقلاب و هم بعد از پيروزي انقلاب، ميدان كار اين مرد روحاني بزرگوار، غالباً منطقهي جوانان - بخصوص دانشجويان - بود؛ هم در مساجدي كه ايشان حضور پيدا ميكرد و هم در سخنرانيهايي كه در محيط كار و شغل معمولي خود داشت. تصادفي هم نيست كه روز اتّحاد دانشجو و روحاني، يا حوزه و دانشگاه، روز شهادت ايشان قرار داده شد؛ چون انصافاً حلقهي وصلي بود كه متناسب با چنين خصوصيتي مينمود. خداي متعال پاداش اين شهيد عزيز را داد، و آن شهادت بود. شهادت پاداش بزرگ و اجر عظيمي است و خداي متعال بندگان صالح خود - از جمله اين بندهي صالح - را از اين اجر محروم نكرد.»(26/9/78)
لحظاتی پس از سوءقصد در دانشكده الهیات و معارف اسلامی ،27 آذر 1358
ادامه مطلب
همتش را در راه استقرار حاکميت الله صرف کرد
... با شروع نهضت روحانيت در سال 1341 مبارزه ايشان با رژيم شاه که از زمان رضاخان ادامه داشت، علني وآشکار گرديد و شبهاي جمعه پس از دعاي کميل سخنراني سياسي و تهييج کننده ايشان تا نيمه خرداد 42 در جمع انبوه شنوندگان نقش بزرگي در پيشبرد انقلاب داشت و نوار سخنرانيهاي ايشان تا اقصي نقاط ايران منتشر ميگرديد. در خرداد 42 بازداشت و به تهران اعزام گرديدند و پس از آزادي از زندان مدتي نيز تبعيد و در سال 43 نيز مجددا زنداني و تبعيد گرديدند و در سال 56 نيز مدتي زنداني و يا در منزل محاصره و تحت نظر بودند و با تمام اين فشارها حاضر به مذاکره و مصالحه با رژيم پهلوي نشدند و پرچم مبارزات مردم فارس را در اين مدت پانزده ساله بر دوش داشتند...

حضرت آيت الله خامنهاي:
«او از نخستين کساني بود که پرچم تبليغ انقلاب اسلامي را در سخت ترين شرايط در استان فارس برافراشت و بر معابر مجامع نام امام امت را بر زبان جاري ساخت، و با دستگاه ظلم و جور به مبارزه برخاست. اين چهره پارسا و پرهيزگار در بهترين بخش از عمر پر برکتش بياعتنا به زخارف دنيوي، همت و نيروي خود را در راه استقرار حاکميت الله صرف کرد و به ياد خدا دل خوش بود که "علي بذکرالله تطمئن القلوب".»(20/9/60)
ادامه مطلب
مرد تنهاي جنگل
ميرزا کوچک خان که در آن دوران يک طلبه بود و افکار آزادي خواهانه داشت به مجلس اتحاد پيوست. در سال 1294 شمسي به جاي مجلس اتحاد (هيئت اتحاد اسلام) از يک گروه هفده نفري در رشت تشکيل گرديد. بيشتر افراد اين گروه روحاني بودند و ميرزا کوچک خوان عضو موثر آن بود. اين هيئت هدف خود را خدمت به اسلام و ايران اعلام کرد و بزودي ميرزا کوچک خوان رهبري آن را به عهده گرفت. پس از اشغال نواحي شمالي ايران از سوي ارتش روسيه تزاري هيئت اتحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزاري پرداخت و يک گروه مسلح به عنوان فدايي تشکيل داد و رهبري آن را ميرزا به عهده گرفت و تا پايان سال 1296 شمسي بخش وسيعي از گيلان و مازندران و طارم و آستارا و طالش و تنکابن زير نفوذ کميته اتحاد اسلام در آمد. اين کميته «نهضت جنگل» يا «حزب جنگل» ناميده شده است.

حضرت آيت الله خامنهاي:
وقتي جوان گيلاني سر قبر ميرزا كوچكخان ميرود و ميبيند اين مرد تنها، اين مرد باايمان و باصفا، اگرچه در وسط جنگلهاي گيلان در مظلوميت مرد، اما شخصيت خودش را در تاريخ ايران تثبيت كرد؛ مرد، اما يك مشعل شد. ما در دوران مبارزهي خودمان، هر وقت نام ميرزا كوچكخان را به ياد ميآورديم و شرح حال او را ميخوانديم، نيرو ميگرفتيم. او از همت و اراده و شخصيت و هويت خود خرج كرد، براي اينكه به يك نسل هويت و شخصيت و نيرو و اراده ببخشد. اين بسيار ارزش دارد. امثال او تعدادي بودند كه در غربت مبارزه كردند، در غربت هم مردند؛ اما ميبينيد كه امروز غريب نيستند. جريان تاريخ، جريان عجيبي است. نگذاشت و نخواهد گذاشت شيخ فضلاللهها و ميرزا كوچكخانها و خيابانيها و امثال اينها، همچنان كه غريب مردند، غريب بمانند. دشمنان ميخواهند اين مفاخر را از دست جوان ايراني بگيرند.» (12/2/80)
ادامه مطلب
اولين دشمن رضاخان
مطابق با اصل دوم متمم قانون اساسي ايران در دوره دوم مجلس، از سوي فقها و مراجع تقليد شهيد مدرس به عنوان مجتهد طراز اول برگزيده شد تا به همراه چهار نفر از مجتهدان ديگر به مجلس رفته، بر قوانين مصوب آن نظارت داشته باشد و اين سرآغاز حضور بيهمتاي مدرس در صحنه سياست ايران زمين بود. وقتي كه مدرس قدم به ساحت مجلس گذاشت کسي گمان نميکرد اين سيد لاغر اندام با عصاي چوبي و لباس كرباس بزودي تمام امور را به دست گرفته و در بحث و استدلال كسي حريفش نشود...
حضرت آيت الله خامنهاي به نقش تاريخي شهيد مدرس چنين اشاره مينمايند: «هنگامي که توطئه استعمار کهنه کار انگليس، رضاخان را وارد صحنه سياست و قدرت کرد، مدرس اولين کسي بود که دريافت دشمنان اسلام چه نقشه خطرناکي براي ملت ايران کشيده اند. شناخت ماهيت مزدور رضاخان و پيشبيني عاقبت شومي که سلطه و سلطنت او ميتوانست به بار آورد، در آغاز براي همگان آسان نبود، کمتر کسي ميتوانست از وراي آن همه ادعا و تظاهر که همچون نقابي صورت کريه رضاخان را پوشانده بود، چهره او را تشخيص دهد و در ميان آن گروه معدودي که صاحب تشخيص بودند کمتر کسي اين شهامت را داشت که آنچه که دانسته بر ملا کند و از همان ابتداي امر قد علم کرده به او مخالفت برخيزد. در چنين حالي مدرس کسي بود که با فراست خويش، هم ماهيت ضد اسلامي و ضدمردمي رضا خان را تشخيص داد و هم با شجاعت کم نظيري با او به مبارزه برخاست.» (10/9/63)
ادامه مطلب
بسيج در وراي شكافهاي اجتماعي

شكافهاي اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه به عنوان عامل تهديدي، در مسير پيشرفت و توسعه قرار دارند. فعال شدن اين شكافها ميتواند منازعاتي را پيش روي مسئولين اداره كشور قرار داده و بخشي از توان مديريتي كشور را صرف خود نمايد. تشديد اين شكافها و آميخته شدن و تركيب شكافها كه از آن به عنوان شكافهاي متراكم ياد ميكنند، ميتواند سطح منازعات را تا بحرانهاي پرشدت بالا برده و حتي در برخي موارد به سرنگوني نظام سياسي بكشاند...
* * *
در اين بين يکي از مولفهها و عناصر کليدي كه جايگاه ممتاز و بي نظيري در ايجاد همبستگي ملي در انقلاب اسلامي را برعهده دارد، مجموعه بسيج مي باشد. بسيج بيست ميليوني است که از همان روزهاي ابتداي انقلاب اسلامي شکل گرفته و در عرصه هاي مختلف انقلاب نقش محوري و کليدي داشته است.
بسيج تنها مجموعه فراگيري است که از همه اقشار مختلف از زن و مرد و پير و جوان، با گرايشها و سلايق مختلف در آن گرد آمده اند و اين تنوع و تکثر در عين وحدت در ذيل عنوان بسيج, رمز همگرايي و وحدت زايي بسيج ميباشد.
اين عنصر مهم در "بسيج" مورد توجه و دقت نظر و تاکيد رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز قرار گرفته است و معظم له در عبارات دقيقي در با تاکيد بر اين ويژگي بسيج مي فرمايد:
«بسيج مرز سنى نمىشناسد؛ جوانهاى كم سال تا پيران كهنسال در آن شركت دارند. بسيج مرز جنسى نمىشناسد؛ زن و مرد در آن حضور دارند. بسيج مرز صنفى و مرز جغرافياى و قومى نمىشناسد؛ همهى اقوام ايرانى، همهى اصناف گوناگون ملى در سطوح مختلف فكرى از انسانهاى نخبهى برجستهى ممتاز در ميان اهل علم و دانشجويان تا جوانهاى فعال و پرشور صحنههاى ديگر، همه در بسيج جمعاند. بسيج نماد حضور ملى و مقاومت ملى و آگاهى يك ملت است؛ آن هم آگاهى همراه با تحرك، همراه با معنويت و همراه با اخلاص. بسيج، حقيقت است؛ اما شبيه افسانههاست.»(2/6/84)...
ادامه مطلب
بسيجي کيست؟
بازتعریف بسیج با تاکید بر رهنمودهای حضرت آیت الله خامنه ای

بازتعريف هويت بسيج و بسيجي و تعمق و تدبر در فهم آن يکي از ضروريترين نيازها و وظايف امروز نسل امروز بسيج در آستانه آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي است که بدون توجه به آن بسيج در معرض تهديد خطرات و آفات جدي قرار خواهد گرفت. بيشک از آنجا که بسيج فرزند عزيز و صالح رهبر کبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) و شاگرد خلف ايشان حضرت آيت الله خامنهاي است, براي رسيدن به شناختي حقيقي از معناي بسيجي و مولفهها و شاخصههاي هويت بسيجي، بايد به سراغ آراء و نظرات ايشان رفت و کلام اين دو بزرگوار را مرور نمود.
اگر بخواهيم بسيج را در يك تعريف كوتاه معرفي كنيم، بايد بگوييم:
بسيج، عبارت است از مجموعهاي كه در آن، پاكترين انسانها، فداكارترين و آماده به كارترين جوانان كشور، در راه اهداف عالي اين ملت و براي به كمال رساندن و به خوشبختي نائل كردن اين كشور، جمع شدهاند...
ادامه مطلب
ب- مولفههاي هويتبخش بسيجي اسوه
(و تفكر بسيجي تركيبي است از:)
1- ايمان عميق،
2- تلاش مخلصانه،
3- هشياري در شناخت دشمن،
4- گذشت و ايثار در برابر دوست،
5- و ايستادگي و مقاومت شجاعانه و خستگيناپذير ...
(و اين است آن حقيقت والايي كه امام بزرگوار ما به خاطر آن، بسيجي بودن را افتخار خود ميدانست.)...
ادامه مطلب
ج- عرصههاي حضور بسيج (بسيجي کي به صحنه ميآيد؟)
بسيج يعني به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميداني؟ ميدان چالشهاي حياتي و اساسي. ميدانها و چالشهاي اساسي زندگي چيست؟ فقط آن وقتي است كه به كشوري حمله شود و مردم آن كشور به صحنه بيايند تا از مرزهاي خودشان دفاع كنند؟ البته كه نه؛ اين فقط يكي از موارد به ميدان آمدن است.
1- آن وقتي هم كه هويت ملي و سياسي يك ملت مورد مناقشه قرار ميگيرد، جاي به ميدان آمدن است...
ادامه مطلب
مروري بر يک پيام تاريخي
سالگرد تشكيل بسيج مستضعفان، يادآور خاطره پرشكوه مجاهداتي است كه در دوران هشتساله جنگ تحميلي، زيباترين تابلوهاي ايثار و فداكاري همراه با نجابت و فروتني و توأم با شجاعت و رشادت را ترسيم كرده است؛ خاطره جوانمردان پاكدامن و غيوري كه شيران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شيطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آميختند و جبههي جنگ را محراب عبادت ساختند؛ جواناني كه از لذات و هوسهاي جواني براي خدا گذشتند، و پيراني كه محنت ميدان جنگ را بر راحت پيرانهسر ترجيح دادند، و مرداني كه محبت زن و فرزند و يار و ديار را در قربانگاه عشق الهي فدا كردند؛ خاطره انسانهاي بزرگ و كمادعايي كه كمر به دفاع از ارزشهاي الهي بستند و از هيبت دروغين قدرتهايي كه براي حفظ فرهنگ و ارزشهاي جاهلي غرب به مصاف ارزشهاي الهي آمده بودند، نهراسيدند؛ خاطره صدها هزار جوانمرد روستايي و شهري، كاسب و كارگر، دانشجو و طلبه، پزشك و پرستار، مهندس و هنرمند، اداري و بازاري، پير و جوان كه عاشقانه به نداهاي مكرر امامشان و محبوبشان و سلسلهجنبان عشق مقدسشان - حضرت امام خميني(اعليالله كلمته) - پاسخ گفتند و رو به خدا و پشت به دنيا كردند؛ برخي فوز شهادت يافتند و بعضي با اسارت و جراحت و نقص عضو آزمايش شدند و برخي جسم و جان مبارك خود را كه سرشار از فيض و نور شده بود، سالم و كامل به خانه برگرداندند، تا همچون ذخيرهيي براي دفاع در روز احتياج، و در خدمت اسلام و انقلاب و ميهن و ملت، از آن نگهداري كنند؛ "فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا".

وقتي عبارات فوق در اولين هفته بسيجي که امام بسيجيان در جمع سربازانش غائب بود، از صدا و سيماي جمهوري اسلامي خوانده شد, به يکباره دل تمامي بسيجيان داغدار به کلام آسمانياي آرامش گرفت که از قلم توانمند فرزند خلف حضرت روح الله، تراوش شده بود. اين عبارات يادآور سخنان و عبارات مسيحاي بود که روزگاري نه چندان دور از زبان امامشان شنيده بودند, چرا که کلام او هر زمان که به بسيجيانش ميرسيد، لحن عوض ميکرد و سرشار از معنويت و لطافت و عشق ميشد. همچون عاشقي که در ديدار محبوب به تغزل ميآيد و ميسرايد، و چنين ميسرود: ...
ادامه مطلب




