بمناسبت اغاز نمایشگاه بین المللی کتاب

بعضی از کتابها ساده لباس می پوشند و بعضی لباسهای عجيب و غريب و رنگارنگ دارند.
بعضی از کتابها برای ما قصه می گويند تا بخوابيم و بعضی قصه می گويند تا بيدار شويم.
بعضی از کتابها تنبل هستند.بعضی زياد می خوابند و هميشه خميازه می کشند.
بعضی کتابها شاگرد اول می شوند و جايزه می گيرند.بعضی مردود می شوندو بعضی تجديد.
بعضی از کتابها تقلب می کنند.بعضی از کتابها دزدی می کنند.
بعضی از کتابها به پدرو مادر خود احترام می گذارندو بعضی حتی اسمی هم از پدرو مادر خود نمی برند.
بعضی کتابها هرچه دارند از ديگران گرفته اندو بعضی از کتابها هرچه دارند به ديگران می بخشند.
بعضی کتابها فقيرند و بعضی گدايی می کنند.
بعضی کتابها پرحرفند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آرامند ولی يک عالم حرف گفتنی در دل دارند.
بعضی از کتابها بيمارند بعضی از کتابها تب دارند و هزيان می گويند.
بعضی از کتابها را بايد به بيمارستان برد تا معالجه شوند و بعضی را بايد به تيمارستان برد.
بعضی از کتابها کودکانه و لوس حرف می زنند و بعضی از کتابها فقط غر می زنند ونصيحت می کنند.
بعضی از کتابها دوقلو يا چندقلو هستند.بعضی کتابها پيش از تولد می ميرند و بعضی تا ابد زنده هستند.
بعضی از کتابها سياه پوستند بعضی سفيد پوست و بعضی زردپوست يا سرخ پوست.
بعضی از کتابها به رنگ پوست خود افتخار می کنند و ديگران را مسخره می کنند...
مرحوم قیصر امین پور
دردهای علی – تنهایی علی!
آنجا هیچکس نیست،
مردم راحت آرمیده اند،
هیچ دردی آنها را در شب بیدار نگاه نداشته است...
و این مرد تنها! که در روی زمین خودش را تنها می یابد،
با این زمین و این آسمان بیگانه است،
به نخلستان می رود و
هراسان است که کسی او را در آن حال نبیند!
که شیر در شب می گرید و در تنهایی!...
و باز برای آن که ناله ی او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نرسد،
سر در حلقوم چاه می کند و می گرید...
ادامه مطلب
عشق من! پائيز آمد مثل پار
باز هم ما بازمانديم از بهار
احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما
بايد از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق ياس، مشكي پوش بود
ياس بوي مهرباني مي دهد
عطر دوران جواني مي دهد
ياسها يادآور پروانه اند
ياسها پيغمبران خانه اند
ياس ما را رو به پاكي مي برد
رو به عشقي اشتراكي مي برد
ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست
در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس
بر لبان ما كه مي خنديد؟ ياس
ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست
بعد روي صبح پرپر مي شود
راهي شبهاي ديگر مي شود
ياس مثل عطر پاك نيت است
ياس استنشاق معصوميت است
ياس را آئينه ها رو كرده اند
ياس را پيغمبران بو كرده اند
ياس بوي حوض كوثر مي دهد
عطر اخلاق پيمبر مي دهد
حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه هاي اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه
مي چكانيد اشك حيدر را به چاه......
ادامه مطلب

شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ...
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است...
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم! ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار!



