تبليغاتX
بیم موج

 

اهداف حکومت اسلامی -4

 

دولت هادی یا مدیر اجرایی- قسمت اول

 

 

هدف چهارم حکومت را با طرح این سوالات می‌توان مورد ررسی قرار داد: آیا دولت  می‌تواند در زمینه هدایت و سوق دادن جامعه به سوی کمال تلاش کند؟ در این زمینه قانون وضع نماید و با منکرات و انحرافات فکری – اخلاقی برخورد نماید و معروف را در جامعه گسترش دهد؟ حد و مرز این اقدامات تا کجا خواهد بود؟ آیا دولت می‌تواند متولی برنامه‌های معنوی باشد و از  برنامه‌ها و مناسک دینی حمایت کند؟ در پاسخ به این سوالات  دو رویکرد کاملا متفاوت وجود دارد.

رویکرد اول رسالت دولت را تنها در گستره مادی دانسته و توجه به مسائل دنیوی شهروندان را وظیفه آن می‌داند و هرگونه ورود به حوزه عقاید و مسایل معنوی و دینی را منع می‌کند. این نگرش که مبتنی بر نظریه مشهور جدایی دین از سیاست شکل گرفته, ادعای عدم دخالت دولت در حوزه عقاید دارد و نسبت به سلامت فکری و روحی- معنوی جامعه بی‌اعتناست.

از این منظر در جوامع بشری تامین نیازها و منافع مادی موجب شکل گیری دولت گردیده است و به همین خاطر وظیفه دولت حفظ منافع افراد در جامعه است.

در این رویکرد نوعی تقدم فردگرایی در برابر جمع گرایی نهفته است و از اصالت فرد در برابر جمع دفاع می‌کند. جامعه آرمانی و تیپ ایده آل آن است که فرد بودن هرگونه مداخله بیگانگان(طبیعت، دیگر افراد, حکومت و حتی مذهب) راه خود را انتخاب کند و مسیر مورد نظر را در زندگی طی نماید. منظور از آزادی نیز در این میان, همان "آزادی منفی" به معنای نبودن مانع پیش روی اراده آدمی است و وظیفه حکومت تامین این آزادی منفی است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:46 | لینک ثابت |

 

اهداف حکومت اسلامی -3

 

تامین رفاه

 

 

هدف دیگری که حکومت اسلامی و دیگر نظامهای سیاسی در آن مشترک اند تامین رفاه و آبادانی در جامعه است. در ذیل سایه حکومت اسلامی بی شک مومنین باید از رفاه و آسایش لازم برخوردار باشند و از نعمات الهی بهره برداری کنند. این مساله مورد تاکید آموزه های دینی ما قرار گرفته است و در مجموع اسلام دعوای آن دارد که در ذیل عمل به دستورات و راهنمایی های آن سعادت دنیوی و تمتع مادی نیز حاصل خواهد شد.

اسلام برخلاف مسیحیت و برخی ادیان شرقی که به پرهیز از دنیا و نوعی رهبانیت توصیه می کنند, توجه به دنیا و برخورداری از نعمات الهی را توصیه کرده و از رهبانیت و عرفانهای دنیاگریز, گریزان است! و تامین سعادت این جهانی را وظیفه حکومت اسلامی می داند.

در آموزه های دینی ما توجه به نیازهای اولیه و تلاش برای رفع آن نیازهای به عنوان مقدمه لازم و ضروی برای تعالی روحی و عروج آسمانی انسان مورد توجه قرار گرفته و به رسمیت شناخته شده است.  همچنین توجه به کار و تلاش برای آبادانی و بکارگیری طبیعت و ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در سه شنبه 1386/09/06 ساعت 16:2 | لینک ثابت |

 

اهداف حکومت اسلامی -2

 

امنيت شهروندان

 

 

تامين امنيت را مي‌توان هدف بعدي حکومت اسلامي مبتني بر آنچه در آموزه هاي ديني بدان اشاره شده دانست. امنيت نيز همچون عدالت وجوه مختلفي دارد و حوزه هاي مختلف, فردي, اجتماعي, اقتصادي, سياسي و ... را در برمي‌گيرد.

در طول شکل گيري امنيت به عنوان ضروري‌ترين نياز و اساسي‌ترين بستر دوام و بقاء جوامع بشري تلقي شده است و يکي از اولين نيازهاي جوامع بشريت به حکومت رفع تهديدات و ايجاد امنيت و آرامش است. در باب مقوله امنيت در حکومت نگاه زير را برمي شمريم:

1- رويکردهاي مطالعاتي در زمينه امنيت را به دو رويکرد «سلبي» و «ايجابي» تفکيک نمود. در رويکرد سلبي، امنيت به معناي عدم وجود تهديد تعريف مي‌شود. لذا در ابتدا تامين و حفظ امنيت را در تجهيز و تقويت توانمنديهاي نظامي مي‌دانستند و در کنار بعد نظامي، به ملاحظاتي همچون تقويت قدرت سياسي و اقتصادي توجه نشان داده شد.

رويکرد ايجابي، امنيت را مفهومي مستقل مي داند و شرايط ذهني و عيني را در تبيين امنيت مورد توجه قرار  مي دهد. بنابراين امنيت صرفا به معناي «عدم تهديد» نيست بلکه امنيت فرايند توليد اجتماعي است که در آن حداکثر منافع و مصالح جمعي تامين مي شود...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در دوشنبه 1386/08/28 ساعت 18:14 | لینک ثابت |

 

اهداف حکومت اسلامی -1

 

حکومت اسلامی پرچم دار تحقق عدالت

يکي از مهمترين دغدغه هايي که بشريت همواره بدنبال آن بوده و رسيدن به آن را آرزو مي کرده وجود عدالت و کنار رفتن تبعيض و نابرابري در جامعه است. مي توان گفت تلاش راي رسيدن به عدالت و مبارزه با ناعدالتي و ظلم و تبعيض همزاد اجتماع آدمي است و از زماني که با کثرت افراد، زندگي اجتماعي و اجتماع بشري شکل گرفت اختلاف نظر و اختلاف منافع نيز نمايان گرديد و در ادامه آن ظلم و بي‌عدالتي و نابرابري فراگير شد. در باب عدالت به عنوان هدف تشکيل حکومت اسلامي نکات زير قابل توجه است:

1- در مروري بر آيات و روايات الهي يکي از اهداف متعالي بعثت انبياء الهي آوردن قانون و رفع اختلاف و نابرابري بين مردم بيان شده است. خداوند در قرآن کريم (بقره:213) مي فرمايد: « مردم همه يک امت بودند، خداوند بخاطر اختلافي که در ميان آنان پديد آمد انبيايي به بشارت و انذار برگزيد و با آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن بين مردم و در آنچه اختلاف کرده اند حکم کنند.»(ترجمه از تفسير الميزان) در اين بين برخي به قوانين راهگشاي الهي ايمان آوردند و برخي مبتني بر منافع شخصي و در پيروي از اهواي نفساني خويش به مخالفت برخاستند و بدينسان جبهه عدالت طلبي از جبهه قاسطين و رانت خواران جدا گرديد...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در شنبه 1386/06/24 ساعت 17:53 | لینک ثابت |

 

 

اهداف حکومت در اسلام

 

 

يكي از سؤالات شايع در حوزه بحث حکومت، بررسي اهداف تشکيل حکومت است. در اين بين مکاتب و نظريات سياسي هريک اهدافي را برشمرده اند.

به عقيده "ارسطو"، هدف راستين حكومت تحقق زندگي خوب است. "جان لاك" معتقد بود هدف حكومت "خير عمومي" يا "خير نوع بشر" است. "آدام اسميت" بر اين نظر بود كه دولت سه هدف بزرگ دارد؛ نخست: حفظ حكومت و مملكت از تجاوز خارجي يا خشونت بين المللي؛ دوم: حمايت از افراد در برابر بي عدالتي يا سركوب از سوي اعضاي ديگر جامعه ؛ سوم: ايجاد و حفظ آثار خاص و نهادهاي عمومي كه هيچ فرد يا گروهي تمايل به ايجاد و حفظ آنها ندارند. "گارنر" ضمن رتبه بندي اهداف و آرمانهاي حكومت بر اين باور است كه هدف اصلي و اوليه و بلاواسطه دولت، حفظ صلح و نظم و امنيت و عدالت در ميان افرادي است كه آن را به وجود مي آورند؛ هدف دوم ـ كه فراتر از خواستهاي فردي است ـ توجه به تأمين رفاه عمومي در راستاي پيشرفت و ترقي ملي است، اما هدف نهايي و آرمان عالي دولت، اعتلاي تمدن بشري است.

در مورد اهداف تشکيل حکومت اسلامي به چند نکته زير بايد توجه نمود:

۱ - اهداف و آرمانهاي حکومت در هر جامعه مبتني بر ايدئولوژي حاکم بر آن جامعه و تعريفي مشخص از مفاهيمي چون سعادت، پيشرفت، توسعه تعريف مي‌گردد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در شنبه 1386/06/10 ساعت 20:27 | لینک ثابت |

 

حکومت؛ هدف يا وسيله

 

يکي از مقدمات بحث در تبيين زواياي حکومت اسلامي طرح اين پرسش است که آيا حکومت في نفسه يک هدف مطلوب و ارزشمند است؟ آيا تشکيل دولت خود يک هدف است؟ و تشکيل حکومت اسلامي هدف نهايي  اسلام است؟ و يا نه حکومت وسيله اي است که با آن بايد اهداف ديگري را تامين نمود؟

در بين انديشمندان و نظريه پردازان سياست در طول تاريخ هر دو نظر موافقين و مخالفيني داشته است. برخي از نظريه پردازان ايده آليست دولت را في نفسه يک هدف مي دانستند و دولت را عالي ترين دستاورد بشري معرفي مي‌کردند. رگه‌هايي از تقدس دولت به عنوان يک هدف را در انديشه افرادي چون هگل، روسو و دولتهاي فاشيستي ايتاليا و نازيستي آلمان مي‌توان مشاهده نمود. در اين نگاه حکومت ارزش هدفي دارد.

از طرفي ديگر اغلب انديشمندان سياسي براي حکومت اهدافي را در نظر گرفته اند که بايد آن را دنبال نمايد و ارزش و قوام حکومت به پيگيري و تحقق آن اهداف است و درباره اينکه هدف حکومت چه خواهد بود، ايدئولوژي حاکم بر انديشه ايشان مشخص کننده آن اهداف خواهد بود. در اين نگاه حکومت ارزش ابزاري دارد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در پنجشنبه 1386/05/04 ساعت 15:24 | لینک ثابت |

 

ضرورت حکومت

 

 

شايد اولين سوال که در باب حکومت مطرح باشد ضرورت وجودي آن است. آيا براستي تشکيل حکومت ضرورت دارد, يا آدمي براي ادامه حيات نه تنها به حکومت نيازمند نيست بلکه حکومت خود مانعي براي رسيدن به سعادت است؟! در اين بين نظريات متعددي وجود دارد که آنها را در دو گروه اصلي مي توان تقسيم نمود: دسته  اول که بر نفي حکومت به عنوان عامل تباهي آدمي تاکيد دارد. دسته دوم که بر ضرورت حکومت براي سامان بخشي به حيات آدمي تاکيد دارد.

 

1- منکرين ضرورت حکومت: از جمله معتقدين به نظر اول مي‌توان به آنارشيستها اشاره کرد. آنارشيستها برخلاف هواداران هگل که دولت را به مرتبه الوهيت برکشيدند و آزادي را تنها در اطاعت مطلق از قدرت دولت يافتند، نسبت به دولت و قدرت دولتي بدبين بوده و هرگونه موسسه مبتني بر زور و اجبار را عامل تباهي زندگي اخلاقي و اجتماعي انسان قلمداد کرده اند. آنها معتقدند که دولت يک شر غير ضرور است و تا آنجا که ممکن است بايد اين شر را از سر راند.

انديشه مارکس و ياران او را نيز مسامحتا مي‌توان از جمله اين دسته از نظرات دانست که به نفي حکومت مي‌انجامد. از نگاه مارکسيسم دولت ابزار طبقه حاکم است تا بدين وسيله نظام طبقاتي موجود در جامعه را حفظ و تعميق بخشد و منافع طبقاتي خود را تامين نمايد...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در یکشنبه 1386/04/10 ساعت 8:11 | لینک ثابت |

 

شرط لازم حکومت اسلامي

 

در شماره هاي پيشين به 4 نظر در باب نسبت ميان اسلام و سياست پرداختيم و گفتيم که مبتني بر هريک از اين نظرات مردمسالاري ديني معنايي خاص مي‌يابد و در برخي موارد نمي‌توان از مردمسالاري ديني سخن راند.

سوالي که در اين شماره بدان مي پردازيم اين است که منظور از حکومت اسلامي چيست؟ و وجود کدام ويژگي شرط لازم براي آن است که بتوان حکومتي را اسلامي ناميد؟ در يک تقسيم بندي کلي سه رويکرد را مي‌توان مطرح نمود:

 

الف- رويکرد ساختاري:

رويکرد اول رويکردي ساختاري است که بر اسلامي بودن ساختار تاکيد دارد و حکومتي را اسلامي مي داند که ساختار آن مبتني بر اسلام باشد. در دل اين رويکرد فرضهاي متعددي مي توان در نظر گرفت:

1- اولين فرض معتقد است که وجود جامعه اسلامي که در آن اکثريت مردم مسلمانند موجب مي گردد که از طريق روشهاي مردمسالارانه فردي از جمع مسلمانان به عنوان حاکم انتخاب گردد که در اين صورت حکومت اسلامي شکل گرفته است. در اين نظر که مبتني بر انديشه جدايي اسلام و سياست شکل گرفته است ديگر نمي توان از حضور اجتماعي و حقوقي دين صحبت کرد و آن را از ويژگيهاي حکومت ديني دانست. در اين نگاه درباره اينکه حاکمين از چه ويژگيهايي برخوردار باشند نيز سخني مطرح نيست...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در دوشنبه 1386/04/04 ساعت 21:0 | لینک ثابت |

 

تعادل بين جامعيت و کارآمدي

 

آخرين نظر در باب نسبت ميان دين و سياست به پيوند کامل وتمام اين دو نظر دارد. طبق اين نظر اسلام همانطور که ملاکها و معيارهاي حکومت را بر شمرده است مدل خاصي براي حکومت دارد که آن مدل اصلي و واقعي حکومت از نگاه اسلام است. آنچه که تحت عنوان حکومت اسلامي در طول تاريخ شکل گرفته از باب اضطرار و گذر از الگوي اصلي اسلام بوده وگرنه به معناي واقعي کلمه حکومت اسلامي نبوده اند. اصول اين انديشه را مي‌تواند چنين برشمرد:

1-اسلام ديني است کامل و جامع که براي هدايت بشر در همه اعصار ارسال شده است. جامعيت بدين معنا که در درون اسلام همه مسايل وجود دارد و بر مومنين و مسلمانان فرض است که بدنبال کشف و فهم آن برآيند.

2- ساختار و شکل حکومت نيز از جمله مسائل مهمي است که بايد در درون دين مبين اسلام بدنبال آن گشت. بي شک الگوي کامل نظام سياسي در اسلام ترسيم گرديده که بايد طبق آن حکومت اسلامي را تحقق بخشيد.

3- الگوهاي خاصي از حکومت در تاريخ اسلام, همچون حکومت پيامبر اعظم(ص) وجود دارد که بايد در عصر غيبت نيز بدون هيچ تغيير و تحولي اساسي در شکل‌گيري آن تلاش نمود و هر نوع دگرديسي و تغيير در آن نوعي بدعت است که به دور شدن از آموزه هاي ديني ختم مي‌گردد.

محصول اين نظر در عمل چنين خواهد بود:

1- اين نگاه به دين، نوعي رويکرد افراطي و متصلبانه است که مبتني بر تعريفي حداکثري از جامعيت دين ارائه رده و در عمل از انعطاف دين کاسته و حکومت ديني را با بحران ناکارآمدي مواجه خواهد ساخت و زمينه را براي مهجوريت و انزواي دين از صحنه اجتماع فراهم خواهد آورد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در یکشنبه 1386/03/20 ساعت 16:0 | لینک ثابت |

 

نظريات متفاوت در باب نسبت ميان اسلام و سياست - ۳

 

ارائه اصول و چارچوب تشکيل حکومت اسلامی

 

در شماره هاي پيشين به دو نظر از نظرات متعدد در باب نسبت ميان دين و سياست اشاره کرديم که هر دو علي‌رغم اختلافاتي که در اين باب داشتند در عمل به حکومتي سکولار ختم مي‌گرديدند که در آن احکام اسلامي به حاشيه رانده شده و در بهترين حالت تنها حاکمي مسلمان انتخاب گرديده, بدون اينکه آموزه هاي ديني را در حوزه اداره کشور دخالت دهد. در اين شماره نظر سوم مورد بررسي قرار مي‌گيرد که در تعارض با دو نظر اول بوده و مباني مشترکي با نظريه چهارم دارد.

طبق اين نظر اسلام مجموعه اي کامل براي هدايت بشر است که به سياست توجه کرده و براي اداره جامعه طرح و برنامه اي مشخص دارد و ملاکها و معيارهايي را ارائه داده که طبق آن مي‌توان حکومتي اسلامي را شکل داد. در اين منظر اسلام دين سياست و حکومت است پيش از اينكه دين معنويات باشد، ديني كه عباداتش توأم با سياست، و سياستش عين عبادت است و اشاره دارند كه نسبت اجتماعيات قرآن به آيات عبادي آن از نسبت صد به يك هم بيشتر است و اصولا" فقه تئوري واقعي و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور مي باشد...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در دوشنبه 1386/02/24 ساعت 1:55 | لینک ثابت |

 

نظريات متفاوت در باب نسبت ميان اسلام و سياست - 2

 

آموزه هاي سياسي اسلام

 

 عاري از حکومت!

 

دکتر عبدالکریم سوشدر بحث تبيين مردمسالاري ديني از 4 نظر در باب نسبت ميان اسلام و سياست سخن گفتيم و توضيح داديم که با پذيرش برخي از اين نظرات ديگر صحبت از مردمسالاري ديني بي معنا خواهد بود. در اين شماره نظريه دوم را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

دومين نظر معتقد است اسلام در باب مسايل اجتماعي و سياسي نظراتي داده است وليکن اين ابراز نظرها بدان معنا نيست که اسلام خواستار تشکيل حکومت اسلامي است, بلکه اين نظرات محدود به توصيه هايي اخلاقي براي حاکمين, توصيه هايي جزئي در حوزه اجتماعي - اقتصادي و ... است و از چارچوب اين توصيه هاي اخلاقي و مهندس مهدی بازرگانجزئي فراتر نمي‌رود! و از آنجا که نگاه دين معطوف به آخرت است, چيزي بيش از اين نمي‌توان انتظار داشت!

اين نظر که با رويکرد افراطي تباين دين و سياست(نظر اول) قرابت خاصي دارد, در عمل به همان نظر اول ختم مي شود و از دين انتظار حضور فعال در حوزه اجتماع و سياست را نمي‌توان داشت.

از جمله مروجين اين نظريه مي‌توان به مهندس مهدي بازرگان اشاره کرد که در کتاب "آخرت و خدا, هدف بعثت انبياء" آخرين نظرات وي در اين باب آورده شده است. عمده دليل او بر جدايي دين از امور دنيا دو امر است:...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در سه شنبه 1386/02/18 ساعت 0:37 | لینک ثابت |

 

نظريات متفاوت در باب نسبت ميان اسلام و سياست - 1

 

جدا انگاري دين و سياست

 

در دو شماره پيشين از باب مقدمه به چرايي و ضرورت توجه به مقوله مردمسالاري ديني اشاره کرديم. از اين شماره وارد تحليل و بررسي زواياي مفهوم مردمسالاري ديني خواهيم شد و ابتدائا در چند شماره پيشِ رو به مقدمات ورود به بحث مردمسالاري ديني توجه خواهيم کرد.

اولين بحث مقدماتي در اين زمينه مشخص نمودن نسبت ميان دين و سياست است. در اين باب نظرات و حرفهاي متعددي وجود دارد که تنها با قبول برخي از آنان مي‌توان درباره مردمسالاري ديني سخن به ميان آورد. بطور کلي اين نظرات را مي توان به 4 دسته تقسيم نمود:

1- نظريه جدايي اسلام و سياست

2- توجه اسلام به سياست بدون ارائه ملاکها و شاخصه‌هايي براي حکومت

3- توجه اسلام به سياست و ارائه ملاکها و شاخصه‌هايي براي حکومت

4- توجه اسلام به سياست و ارائه مدلي خاص از حکومت

 

نظريه اول: جدايي اسلام و سياست

اين نظريه دين را به طور کلي در حوزه ارتباط فردي انسان و خدا مي داند و نسبت به حوزه اجتماعي زندگي انسان دين را بي‌تفاوت معرفي مي‌کند. از اين منظر افراطي "قرآن کريم به طور کلي فاقد تصاوير مهم سياسي است و کلمه سياست و مشتقات آن در قرآن حتي براي يکبار هم نيامده است." امور اجتماعي و سياسي مورد توجه دين نبوده و تدبير اين امور به عقل جمعي بشر سپرده شده تا در هر زمانه متناسب با فهم و شرايط دوران , راهکاري ارائه کرده و نظام سياسي مطلوب را شکل دهند.

هوادار برجسته اين نظر در اهل سنت "علي عبدالرازق" مصري است که ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در جمعه 1386/02/14 ساعت 13:29 | لینک ثابت |

 

چرا مردم سالاري ديني؟

 

در اولين شماره به محدوديتها و بن بستهاي موجود در ليبرال دموکراسي غرب اشاره کرديم و گفتيم که چگونه اين دگم ايجاد شده به نام "ليبرال دموکراسي" اجازه هرگونه نظريه پردازي را از انديشمندان غربي گرفته و آنها را در حصار تنگ اليگارشي زرسالارانه - که خود را به عنوان پرطمطراق دموکراسي مزين کرده - محصور نموده  است.  تلاشهاي نافرجام براي خروج از اين دگم نيز فرزندان نامشروعي چون فاشيسم و کمونيسم را به همراه داشت که آشکارا بردگي و اسارت بشر و حاکميت استبداد و توتاليتاريسم را صدا مي زدند.

بي‌شک اين سخن, گزافه نيست که از دل انسان محوريِ فردگرايانه که به اصالت هوي و هوس آدمي ختم مي‌شود, چيزي جز استبداد و خشونت و توتاليتاريسم بيرون نمي‌آيد, چه در غالب جريانهاي فاشيستي و کمونيستي خودنمايي کند و چه در ظاهر دموکراسي توخالي امروزين غرب جلوه نمايد.

در این بن بست تئوریک غرب به طرح اين مطلب مي‌پردازيم که چه شد که اصلاح "مردمسالاري ديني" از طريق رهبر معظم انقلاب اسلامي طرح و مورد توجه قرار گرفت؟

در پاسخ به اين سوال توجه به مسايل زير قابل توجه است:

 1- جعل واژه "مردمسالاري ديني" توسط رهبر معظم انقلاب اسلامي و تلاش براي ورود آن به ادبيات سياسي و تبديل آن به گفتمان رايج, يک اتفاق نبود بلکه تلاشي هدفمند و آگاهانه از جانب ايشان بود که در شرايطي خاص و با اهدافي معين طراحي گرديد که فهم آن مي‌تواند به ما در طرح مساله کمک نمايد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در سه شنبه 1386/02/04 ساعت 15:30 | لینک ثابت |

 

نظريه پردازي معطوف به عمل

 سیب

ü اشاره:

آنچه تحت عنوان سلسله مقالات "تحليل گفتمان مردم سالاري ديني" تقدیمتان خواهم کرد, سلسله مقالاتی است که به تازگی برای هفته نامه صبح صادق در سال جدید شروع به نوشتن کرده ام و در صفحه کارگاه سیاسی(ص 2) منتشر خواهد شد.

این مجموعه ماحصل سالها مطالعه اینجانب در حوزه اندیشه سیاسی اسلام و همچنین آشنایی با اندیشه سیاسی حضرت آیت الله خامنه ای است(تالیف  7 جلد کتاب "راهبردهای ولایت"(محوهای موضوعی رهبر معظم انقلاب اسلامی از سال 1378- 1384) محصول تلاش سالیان گذشته اینجانب در این حوزه بوده است)

پایان نامه بنده نیز در همین حوزه و با عنوان"مشروعیت نظام مردمسالار دینی از منظر حضرت آیت الله خامنه ای" است که همینک در حال تکمیل کردن آن هستم.

از اساتید و کارشناسان محترمی که با نظران خود بنده را در تکمیل این مقالات راهنمایی نمایند, پیشاپیش تشکر و قدردانی می کنم.

 

                                                      * * *

نظريات در عرصه علوم سياسي و علوم اجتماعي در بستر سوالات و شبهات شکل گرفته اند. نبود سوال و چالش امکان ذهني ارائه نظرات و پردازش نظريات را فراهم نکرده و فاصله بين ذهن و عين, نظر و عمل را بيش از پيش  افزون مي‌کند. وقتي عرصه اي براي تحقق بيروني نظريات ذهني شکل مي گيرد آنگاه در مواجه با عمل و واقعيت نقاط ضعف و قوت نظريات خودنمايي مي کند. در چنين فضاي ديالکتيکي بين نظر و عمل است که زمينه براي تکميل و تصحيح نظريات تکاملي فراهم مي‌آيد. "توماس اسپريگنز" در کتاب "فهم نظريه سياسي" خود بر اين مطلب که نظريه پردازي سياسي در شرايط بحراني شکل مي‌گيرد تاکيد دارد و نظريات سياسي را از اين منظر مورد بررسي و مطالعه قرار داده است.

با مروري بر انديشه هاي سياسي در تشيع به اين نکته بر مي‌خوريم که يکي از مشکلات اين حوزه نبودِ يک نظريه جامع و کامل معطوف به عمل به منظور پشتوانه اي براي برنامه ريزي و مانيفستي براي اداره جامعه است...  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی سعیدی در شنبه 1386/02/01 ساعت 17:9 | لینک ثابت |
 
business article