سران خارج نشين کودتاي سبز
- قسمت اول -
در کنار ستاد جنگ رواني کودتاگران در داخل کشور, ستاد خارج نشين اين جريان نيز فعاليت هاي تبليغي و تخريبي خود را با شدت مضاف آغاز نمود. اعضاي اصلي اين ستاد را اغلب فراريان واداده اي تشکيل مي دادند که در اين سالها هر يک به بهانه اي دچار انحراف شده و از صفوف ملت جدا گشته و پناهندگي به بيگانگان را انتخابات نمودند. در مجموع اين جمع نامتجانس که کينه ها و عقده هاي مختلف آنها را در صف واحد ضديت با نظام اسلامي کشانده است را ميتوان در پنج بخش زير تقسيم بندي نمود:
1- جمعي از روشنفکران سکولار که با حاکميت ديني و حکومت اسلامي تعارض بنيادي داشته و جمهوري اسلامي را انديشهاي پارادوکسيکال ميخوانند.
2- قلم بدستان و روزنامهنگاران مطبوعات زنجيرهاي که صحنه گردان عرصه "شالاتانيزم مطبوعاتي" در دوران حاکميت دولت دوم خرداد بودند.
3- جمعي از چهرههاي افراطي جنبش دانشجويي که ايجاد اغتشاش و بلوا در دانشگاهها در بعد از دوم خرداد و خلق حوادث تلخي چون ماجراي 18 تير سال 1378، درگيريهاي خرم آباد, نقش داشته و ايجاد انحراف و استحاله در بخشي از جنبش دانشجويي را در اين دوران بر عهده داشتند.
4- بخشي از هنرمندان بريده از ملت و داراي ويژگي "کيش شخصيت" که هنر خود را در خدمت نظام سلطه و در ضديت با حکومت ديني قرار داده و اسلام و انقلاب را بزرگترين مانع در برابر ترويج انديشه هاي انحرافيشان در حوزه هنر مبتذل و گسترش اباحي گري ميدانند و به اين بهانه به صف مخالفين پيوسته اند.
5- سلطنتطلبان، معاندين و ضدانقلابيون باسابقه، اعضاي گروهک منافقين و ديگر گروهکهاي ضدانقلاب
به غير از جريان پنجم، که سابقه سه دهه مقابله با انقلاب اسلامي را در پرونده دارند و برخي از آنها دستان ناپاک آلوده به خون جوانان وطن را در راستين دارند, چهره هاي شاخص 4 گروه اول, اغلب کساني هستند که نام و نشان ناچيز خود را نيز از انقلاب اسلامي وام دارند و اين روزها نمک خورده و نمکدان شکسته, قلم و زبان ناتوان خود را در خدمت تهاجم به انقلاب اسلامي قرار دادهاند...
* * *
اکبر گنجي: «ما ايرانيان همانطورکه مردم داخل کشور گفتند ما هم به همراه آنها ميگوييم که اين آقاي احمدينژاد رئيس جمهور ايران نيست و ما او را به رسميت نميشناسيم و خواست مردم ايران اين است که اين آدم را به جايي که بيانيه حقوق بشر جهاني را انتشار داده، راه ندهند. اين يک خواست سياسي است، که ما داريم به جهان نشان ميدهيم که ما چگونه فکر ميکنيم.»
عبدالکریم سروش: «شايد بتوان گفت حکومت ديني به دو دليل نميتواند بنا شود. يکي اينکه با قدرت نميتوانيد ايمان و عشق بسازيد و دوم اينکه اساس حکومت ديني بر تکليف بنا شده در حالي که روزگار ما روزگار حق مداري است. اين نکته خيلي مهمي است.»
محسن کديور: «ما مي خواهيم کشورمان به شيوه دمکراتيک بر اساس ارزشها اسلامي اداره شود. الگوي ما پيش نويس قانون اساسي سال ۱۳۵۸ خواهد بود که اثري از ولايت فقيه در آن نبود. به نظر من دوران ولايت فقيه هم به لحاظ عملي و هم نظري به پايان رسيده است. ولايت فقيه نه به لحاظ تئوريک و نه به لحاظ پراتيک قابل دفاع نيست.»
محسن سازگارا: «مسابقه استقلال و پرسپوليس که در استاديوم آزادي برگزار شد به ما نشان داد که زماني که اتحاد وجود دارد مي توان شعار داد و با همه ي تلاشي که حکومت کرده بود مردم کار خود را انجام دادند. حکومت چندين هزار را نفر از جانب خود به استاديوم فرستاده بود که من اسم اين افراد را گذاشته ام "آدم هاي چند کاره"، چون در عين حال که ممکن است که دانشجوي دانشگاه امام حسين سپاه يا دانشگاه امام صادق باشند، حکومت شب آنها را به زندان مي برد تا از زندانيان بازجويي کند و روز آنها را به خيابانها مي فرستد تا شعارها را از روي ديوارها پاک کنند و بعد آنها را به استاديوم مي برد تا براي حکومت فرياد بزنند و يا اينکه به آنها اسلحه مي دهد براي کشتن مردم و خلاصه اين که چندين کار را اين تعداد اندک انجام مي دهند. زماني هم همچون روز قدس که انبوه مردم به خيابان ها مي آيند مشخص مي شود که تعداد آن عده ي اندک حکومتي واقعا چقدر است. به هر حال همين عده از سوي حکومت به استاديوم رفته و سعي کردند با سر دادن شعارهايي با شعارهاي اکثريت مردم مقابله کنند.»
ادامه مطلب
تجلی پارادوکسهاي فتنه سبز در 13 آبان
آنروز که موسوي در فرداي انتخابات فرمان آشوبها را صادر نمود و اعلام کرد که تسليم راي ملت نخواهد شد و تا ابطال انتخابات پيش خواهد رفت, وارد بازي خطرناکي شد که معلوم بود نخواهد توانست آن را مهار نمايد. موسوي کوچکتر و ناتوانتر از آن بود که بتواند مديريت اين فتنه عميق را به عهده گيرد و کروبي ساده لوحتر از آن که بدنه فتنهگران وي را جدي گرفته و گوش به حرفش باشند و خاتمي عافيتطلبتر از آن که ياراي ايستادگي در معرکههاي سخت را داشته باشد. بدين سان بود که طيفهاي مختلفي از ضدانقلاب و دستگاههاي جاسوسي نظام سلطه با اهداف و اغراض متفاوت در گستره فتنه سبز از بدنه تا راس آن نفوذ کرده و کار را از دست نامزدهاي کم اقبال انتخابات دهم خارج ساختند!
اين نفوذ نه تنها مديريت و راس فتنه سبز را دچار بحران ساخت, بلکه از سويي ديگر ايدئولوژي اين اقدام را نيز با معضل مواجه ساخت، بطوري که ميتوان ادعا نمود امروز فتنه سبز در کنار نداشتن رهبري واحد و شايسته, از فقدان ايدئولوژياي منسجم و فارغ از پارادوکس نيز رنج ميبرد، مساله اي که به شدت موجب ريزش روز به روز اندک هواداران باقي مانده اين جريان شده است. عدم حضور هواداران فتنه سبز در مراسم 13 آبان (بعد از هفتهها تبليغات گسترده) به نحوي که جمع سبزها را در اين مراسم تا گروههاي 30، 40 نفري کاهش داده بود, از وجود رفتارها و گفتارهاي متعارض و پارادوکسيکال در اين جريان حکايت دارد و گذر زمان نيز بر اختلافات ايجاد شده خواهد افزود...
* * *
موضعگيريهاي رنگارنگ تئوريسينهاي فتنه سبز درباره مساله تسخير لانه جاسوسي و روز مبارزه با استکبار جهاني را ميتوان نقطه اوج آشکار شدن اين اختلاف نظرهاي 180 درجهاي دانست که از حمايت از انقلاب دوم تا نفي آن در حال نوسان داشت.
در حالي که ميردامادي, عضو زنداني حزب مشارکت و از حاضرين در لانه جاسوسي در نامه اي اعلام داشته که از تسخير لانه جاسوسي پشيمان نيست, و صانعي در بيانيه اش از جنايات امريکا و انزجار از آن مينويسد, از آن سو شيخ ساده لوح مطرود امام (منتظري) در جواب سوالي در مورد تسخير لانه جاسوسي اعلام ميدارد: " با آن عوارض منفي و حساسيت شديدي که بين مردم آمريکا به وجود آورد که هنوز آثار آن باقي است، معلوم شد که کار درستي نبوده"!...
* * *
فتنه سبز از تعارضات دروني همچون رهبري متفرق و ايدوئولوژي پارادوکسيکال به شدت رنج مي برد و راهي براي رهايي از آن وجود ندارد، چرا که اين تعارضات, ذاتي اين جريان بوده و با برون رفت از آن، ديگر فتنه سبزي باقي نخواهد بود. از ديگر سويي تداوم اين وضعيت نيز انتهايي جز زوال را براي فتنه گران به همراه نخواهد داشت.
ادامه مطلب
بزرگداشت 13 آبان، نماد استحاله دفتر تحکيم وحدت
قريب به سه دهه از اقدام انقلابي دانشجويان مسلمان در تسخير سفارتخانه آمريكا در تهران - كه معلوم گرديد مركز جاسوسي آن كشور در ايران بوده است - ميگذرد...
* * *
اختلاف نظر دفتر تحکيم با شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي در چگونگي برگزاري مراسم بزرگداشت روز 13 آبان، در سال 1370، که ريشه آن در اختلافات جناحهاي سياسي کشور در اين ايام داشت، موجب گرديد که در آن سال دفتر تحکيم وحدت از مراسم راهپيمايي عمومي روز 13 آبان که متولي برگزاري آن شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي بود جدا گرديده و مراسم جداگانه اي را در روزي ديگر برگزار نمايد.
* * *
مراسم سالهاي ابتدايي دهه 70 دفتر تحكيم وحدت با سخنراني اعضاي مجمع روحانيون مبارز چون آقايان محتشمي، هادي خامنهاي، کروبي، و ... توسط دفتر تحکيم برگزار شد. ادعاهاي تحکيم مبني بر پيشگامي در مبارزه با امريکا و متهم نمودن ديگر جريانات سياسي و تشکلهاي دانشجويي به "گرايش به امريکا"، از دفتر تحکيم تافته جدا بافتهاي ساخته بود که کسي را ياراي رقابت با آن در اعلام مواضع ضد استکباري نبود!
* * *
با مرور زمان سايه استحاله و دگرديسي و نفوذ جريانهاي ليبرال بر اين تشکل دانشجويي سايه افکند و با گذر چيزي قريب به 4 سال، گفتمان حاکم بر اين تشکل تغيير نمود، به نحوي که نشانههاي تغيير هويت و استحاله خود را در مراسم بزرگداشت 13 آبان نشان داد..
* * *
سياسي راد، عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت و يکي از ليدران پروسه دگرديسي تحکيم درباره وضعيت امروز تحکيم ميگويد: «امروز هيچ دانشجويي تصورش از دفتر تحكيم وحدت فاتحان لانه جاسوسي نيست و بسياري از فاتحان لانه جاسوسي نيز امروز موافق آن حركت خود نيستند.
ادامه مطلب
ايجاد بلوا و عذرخواهي از اوباما در 13 آبان
هر روز که ميگذرد، زواياي جديدي از انحرافات فکري سران فتنه سبز براي ملت آشکار ميگردد. آنروز که دانشجويان پيرو خط امام از ديوارهاي جاسوسخانه آمريکا در خيابان طالقاني تهران بالا رفتند تا اوج نفرت و انزجار ملت ايران را نسبت به اقدامات متجاوزانه شيطان بزرگ آمريکا به همه جهانيان نشان دهند، گمان نميکردند که در حدود سه دهه بعد کساني که خود را به عنوان ميراثدار آن حرکت بزرگ جا زدهاند، ادعا نمايند که "روز 13 آبان را بايد به عنوان روز دوستي ملتهاي ايران و آمريکا اعلام نمائيم"!...
* * *
محسن مخملباف که در انتخابات با صراحت از موسوي حمايت کرد و اين روزها در کنار محسن سازگارا تلاش خستگي ناپذيري!؟ را براي نجات جسم نيمه جان فتنه سبز از مرگ و زوال آغاز کرده است، در اين نامه خطاب به اوباما مينويسد: «از سويي درک ميکنيم که حمله به سفارت امريکا و گروگانگيري کارمندان آن از سوي جوانان انقلابي ما ملت شما را عميقا رنجانده است و فراموش کردن آن براي شما بسيار دشوار است، به سهم خود از شما عذر ميخواهيم و اميدواريم که ما را ببخشيد.»!...
* * *
فتنه سبز که امروز دچار نوعي سردرگمي شده و سران آن ناتوان از ادامه راه، برنامه مشخصي براي حفظ هواداران ندارند، تلاش دارند تا با استفاده ابزاري از مناسبتهاي ملي، به نحوي حداقل هواداران باقي مانده را نيز حفظ نمايند. آنها اين بار نيز قصد دارند تا با تکيه بر گزاره "من اغتشاش ميکنم، پس هستم!" در صفوف ملت انقلابي شکاف ايجاد نمايند، غافل از اينکه تجربه ناموفق حضور ناچيز سبزپوشان در روز قدس، و عدم استقبال مردم از خلق جشن تولدهاي ساختگي براي موسوي و کروبي و خاتمي در مهرماه، خبر از ابتر ماندن اين سناريو براي روز 13 آبان ميدهد...
ادامه مطلب
نماد جهل و جسارت در فتنه سبز
يکي از ابزارهاي سوء استفاده جريانهاي فتنه گر و انحرافي، بهره برداري از چهره هاي ساده لوحي است که "جهل" و "جسارت" آنها به خوبي مي تواند تامين کننده منافع فتنه گران باشد. اگر اين ساده لوحان اتفاقا سابقه مثبت و وجاهتي نيز در جامعه داشته باشند، همه چيز براي بهره برداري تکميل خواهد شد. داستان تلخ و غم انگيز سوء استفاده از "منتظري" توسط باند مافيايي "مهدي هاشمي معدوم"، نمونه اي از اين سناريوست که ضربه غيرقابل جبراني را به بدنه نظام وارد نمود و سرانجام با عزل "شيخ ساده لوح" به پايان رسيد.
گويا اعتبار اين سناريو در تاريخ انقلاب اسلامي هنوز به پايان نرسيده است و اين بار "مهدي کروبي" قصد دارد تا نقش شيخ ساده لوح کودتاي سبز را بازي نمايد. و متاسفانه حوادث اتفاق افتاده پس از انتخابات 22 خرداد، نشان داد که کروبي مشخصات و ويژگي هاي لازم را براي حضور در اين نقش دارد!
* * *
آخرين اقدام وي که گام را از دايره جسارت فراتر نهاده و به وادي "اهانت" به ساحت مقدس مرجعيت عظام شيعه کشانده شده است، انتشار نامه وهن آلود و توهين آميزي است که به محضر آيت الله العظمي نوري همداني نوشته شده و مملو از عبارات و ادعاهاي توهين آميز و دروغيني است که توسط جريان پشت پرده فتنه سبز طراحي و با امضا کروبي منتشر گرديده است. وي در اين نامه در اقدامي، تلاش دارد تا جايگاه مرجعيت را در طول تاريخ شيعه به مرجع عاليقدر آيت الله العظمي نوري همداني بشناساند! و چگونه اعلام مواضع سياسي را به معظم له گوشزد نمايد!؟ غافل از اينکه در مسير خطرناکي گام نهاده که به از دست دادن آخرين مقدار از مشروعيت وي در نزد مردم مسلمان و علاقه مند به مرجعيت ختم خواهد شد.
* * *
کروبي بايد فارغ از فضاي کاذب و وهم آلود ايجاد شده توسط ستاد تبليغاتي کودتاگران، بيش از پيش در مورد شان و اعتبار خود در جامعه تحقيق نمايد و بداند که کوچکتر و کم اعتبار تر از آن است که بخواهد در جايگاه "زعيم و بزرگ قوم" قرار گرفته و راه و رسم مرجعيت را به عالم بصيرت و وارسته اي چون آيت الله العظمي نوري همداني بياموزد...
ادامه مطلب
سکوت معنادار مدعيان خط امام
حوادث پس از حماسه بزرگ 22 خرداد، فرصتي بود تا برخي چهره ها و جريانهاي مدعي انقلابي گري حقيقت، نفاقگونه خود را براي افکار عمومي برملا سازند. از جمله اين گروهها و جريانهاي سياسي ميتوان به گروههاي مدعي خط امام اشاره نمود که عمکرد مردودي را در کارنامه سياسي خود ثبت نمودند...

آخرين نمونه از توهينهاي آشکار به زعيم بزرگ انقلاب اسلامي، اظهارات و دست نوشتههاي فاسق و "زن بارهاي" چون عطاالله مهاجراني است که مدتهاست در پناه بيگانگان آرامش يافته و در جبهه منافقين و ضدانقلاب قرار گرفته است. مهاجراني که تمام حيثيت و اعتبار نيم بند خود را نيز به يمن اتصال به انقلاب اسلامي و حضرت امام(ره) دارد، امروز "حيا را خورده و آبرو را قي کرده است" و با سوء استفاده از آب گل آلود ايجاد شده توسط فتنهگران سبزپوش، بر عليه حضرت امام(ره) مقاله مينويسد.
وي در آخرين نوشتاري که در وبلاگش منتشر يافته و مورد استقبال گروهکهاي ضدانقلاب و رسانههاي صهيونيستي قرار گرفته، از اعدام جمعي از سران گروهک منافقين با عنوان "جوان کشي کم نظير تاريخي" ياد کرده و با تمجيد از منتظري، اعتراض وي به اين اعدامها را علت برکناري منتظري از قائم مقامي رهبري اعلام ميدارد.
* * *
تحريف صريح حقايق تاريخي و اعتراض به اين تصميم مسئولين نظام اسلامي در مواجه با معاندين و محاربين با نظام، در حالي صورت ميگيرد که در آن زمان رهبري انقلاب اسلامي با حضرت امام(ره) بوده و موسوي در جايگاه نخست وزيري بر قوه مجريه و وزارت اطلاعات اشراف دارد و از سوي ديگر آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان رياست قوه مقننه رکن ديگر نظام را مديريت ميکند و آيت الله موسوي اردبيلي نيز در جايگاه رئيس ديوانعالي كشور و آقاي موسوي خوئيني ها بر کرسي دادستان کل کشور تکيه زده است...
* * *
اما آنچه در اين ميان قابل توجه است، سکوت معنادار مدعيان خط امامي است، که از سويي ديگر همه هم خود را براي حمله به جريان اصولگرا قرار دادهاند. محمدعلي انصاري مسئول موسسه حفظ و نشر آثار حضرت امام(ره) که کمترين زاويه اي را به زعم خود در گفتار و رفتار اصولگرايان با خط امام تاب نميآورد چگونه است که در برابر اراجيف مهاجراني و ديگر هم پياله هاي وي در فتنه سبز -که صراحتا امام بزرگوار را به استبداد و جنايت متهم ميسازند - سکوت کرده است؟! چرا امروز موسوي و کروبي که خط امام را دستمايه سوء استفاده سياسي اين روزهاي خود قرار دادهاند در برابر اين ادعاها آرام گرفتهاند؟!...
ادامه مطلب
چترها را بايد بست، زير باران بايد رفت!...

بعد از حماسه بزرگ 22 خرداد, آنگاه که فتنه گران حاضر به فرود آوردن سر تعظيم در برابر حضور 40 ميليوني ملت نشدند، سناريوي فتنه سبز کليد خورد. اين جريان فتنهگر با نيرنگ و فريب همه آرمانها و باورهاي مردم ايران اسلامي را به بازي گرفته و در اين بين تنها راي 5/24 ميليوني ملت به رئيس جمهور منتخب نبود که مورد هجمه واقع شد، بلکه بخشي از هوادران 13 ميليوني موسوي نيز به بازي فريب کشانده شدند...
* * *
در راس همه اين امور رکن کليدي نظام سياسي اسلام و انقلاب اسلامي يعني جايگاه رهبري و ولايت مطلقه فقيه بود که مورد حمله همه جانبه قرار گرفت و تمامي رسانههاي فتنهگران به همراه دستگاه رسانهاي - تبليغي صهيونيسم بينالملل از جملهB.B.C و VOA با تمام توان براي تحقق و اجراي اين سناريو بسيج گرديدند...
* * *
اما شايد کودتاگران و ايادي داخلي و خارجي آنها در خواب نيز نميديدند که حضور ولي فقيه زمان در جمع ولايتمداران خطه شمال و در شهر کوچک چالوس اينچنين باشکوه و تاريخي باشد! در حالي که شرايط آب و هوايي اين شهر سر سبزشمال کشور به شدت باراني بود، هزاران تن از مردم غيور اين منطقه ساعتها زير باران ماندند تا به همه دشمنان ولايت و بدخواهان ايران زمين به اثبات رسانند که پيوند مردم و رهبر و امام شان ريشه در پيشينه 1400 ساله گرايش ايرانيان به اسلام راستين و تشيع سبز دارد و براي ديدار محبوب دلها، "چترها را بايد بست و زير باران بايد رفت!..."
ادامه مطلب
فتنه هاي زنجيره اي و متولد ماه مهر

بدين سان بود که روز 7 مهر به عنوان روز تولد موسوي, 14 مهر سالروز ميلاد با سعادت کروبي و 21 مهر مهرزاد خاتمي مشخص گرديد تا فرصتي حداقلي براي تداوم فتنه فراهم آيد. همزماني اين مناسبتها با آغاز سال تحصيلي دانشگاهها و مدارس نيز حکايت از تلاش اين جريان براي ايجاد ناآرامي در مراکز علمي کشور را ميداد...
* * *
اين ناکامي ها سبب شد تا موسوي با انتشار اطلاعيه اي از طرفداران خود بخواهد جشن تولد از پيش اعلام شده وي را در روز هفتم مهر لغو كنند. در اين بيانيه آمده است: «تولد اينجانب نه هفتم مهر كه روز آشنايي با شماست. حتي اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حركت شما به كيش شخصيت آلوده شود.»
ادامه مطلب
باد فتق فتنه سبز

تيتر دوم: "آريتمي قلب دبيرکل دربند جبهه مشارکت را به بيمارستان کشاند"
آنچه در نگاه اول از کنار هم قرار دادن اين دو تيتر خبري به ذهن مخاطب القاء مي شد, وضعيت نابسامان زندان است به نحوي که اين دو محبوس را دچار مشکلات عديده جسمي کرده و کارشان را به بيمارستان کشانده است. اين خبر در حالي درج گرديد که طبق اظهارات "سران سياسي زنداني فتنه سبز"، - که آخرين آنها آقاي صفايي فراهاني است – وضعيت رفاهي زندانيان از شرايط خوبي برخوردار است...
* * *
... آنچه با مطالعه متن خبر عايد خواننده ميشود اين است که ماجراي بستري شدن بهزاد، فرصتي براي سوء استفاده جريان رو به زوال سبزپوش فراهم آورده و در حقيقت بيماري نبوي ارتباطي با شرايط زندان نداشته و وي مدتها پيش از اين با اين بيماري دست و پنجه نرم ميکرده است و آنچه مانع رسيدگي و عمل جراحي به موقع شده، درگير شدن در فعاليتهاي سياسي و حضور تمام وقت بهزاد نبوي در ستاد موسوي بوده است! در حقيقت زندان نه تنها مشکلي را براي وي ايجاد نکرده بلکه فرصت مناسبي فراهم آورده تا بتواند "دردهاي خود را درمان" نمايد!
ادامه مطلب
فتنه سبز؛ دست به دامان ضدانقلاب نيويورک نشين

حضور رئيس جمهور منتخب ملت ايران در نشست عمومي سازمان ملل در نيويورک، در شرايط متفاوتي از سالهاي گذشته برگزار گرديد. فتنه گران سبزپوش در ائتلافي همه جانبه با گروهکهاي ضدانقلاب خارج نشين تلاش کردند تا حضور مقتدرانه تيم اعزامي از جمهوري اسلامي را - که همه ساله يکي از مهمترين و تاثيرگذارترين تيم حاضر در اين نشست ميباشند - تحت الشعاع قرار داده و در اين بين از تيم رسانهاي انگليسي - آمريکايي و حتي رئيس جمهور رژيم صهيونيستي نيز بهره جستند...
* * *
تلاش براي برگزاري تجمعاتي توسط شاخه خارج از کشور فتنه سبز را بايد در راستاي از دست دادن پايگاه مردمي اين جريان در داخل کشور ارزيابي نمود. اقدامات ضدقانوني و خلاف مصالح کشور و در تضاد با شعارها و آرمانهاي امام و ملت, موجب گرديده که روز به روز از حداقل پايگاه مردمي سران فتنه سبز کاسته شود و با آشکار شدن ماهيت براندازانه اين جريان، هواداران به تدريج از اطراف آقايون جدا گردند. خلوت شدن صف حاميان فتنه سبز آنها را واداشته تا به عضوگيري از خارج نشينان بريده از ملت روي آورند، عناصر ضد انقلاب و معاند نظام اسلامي و فرارياني که سالهاست زندگي در آغوش بيگانگان را بر زيستن در ايران زمين ترجيح دادهاند...
* * *
اينکه چطور صهيونيستها, سلطنت طلبان و منافقين نيز به صف حاميان فتنه سبز پيوستهاند و سران فتنه سبز يعني موسوي و کروبي و خاتمي در قبال اين اقدامات سکوت کرده و واکنشي از خود نشان نميدهند و از سويي ديگر برخي سايتهاي وابسته به اين جريان چون سايت نوروز, آينده, ... به وجد آمده! و اخبار تجمع چند ده نفره ضدانقلاب در نيويورک را با آب و تاب نقل کردهاند, سوالات بيپاسخي است که توجه به آن ماهيت اين جريان فتنه گر را بيش از پيش نمايان ميسازد!...
ادامه مطلب
آن روي سکه روز قدس؛ روز رسوايي فتنه سبز

روز قدس امسال با توجه به حوادث و شرايط سياسي خاص ايجاد شده در کشور از ويژگيهاي خاص خود برخوردار بود. چندين روز مانده به فرا رسيدن آخرين جمعه ماه رمضان کودتاگران سبزپوش که از هر فرصتي براي تدوام حيات رو به زوال خود بهرهبرداري ميکنند، اعلام داشتند که در راهپيمايي سراسري روز قدس با همه توان شرکت خواهند کرد تا جمعيت ميليوني! خود را به رخ جبهه تقلب و استبداد!؟ بکشانند...
اما برخلاف پيش بيني اين جريان، آنچه در روز قدس به وقوع پيوست, بساط معرکه کودتاگران سبزپوش را براي هميشه جمع نمود...
* * *
در حوادث تلخ بعد از انتخابات 22 خرداد که فتنه سبز و سران کودتا آن را طراحي نموده بودند، همه ملت شاهد بود که چطور اجتماعاتي محدود ولي آشوبگر، خيابانهاي تهران را به صحنه ناآرامي و اغتشاش مبدل ساخت. بطور طبيعي در برابر اغتشاشگران، اين نهادهاي انتظامي و امنيتي هستند که صف آرايي نموده و در جهت ايجاد امنيت و آرامش به وظايف قانوني خود عمل مينمايند. اين صحنه مواجه اغتشاشگران و نيروهاي انتظامي, همواره به صحنه مظلوم نمايي جريان نفاق مبدل گرديده و رسانههاي دروغ پراکن اين جريان مدعي برخورد نظاميان با مردم! و هواداران اين جريان بودند.
روز قدس اولين فرصت براي مقابله همه جانبه ملت در سراسر کشور با اين جريان نفاق بود. صحنه اي که در يک سوي آن اغتشاشگران و منافقين قرار داشته و در ديگر سوي صفوف به همه پيوسته ملت. صحنهاي که خط نفاق هيچگاه جرات حضور در آن را نيافت و با حضور همه جانبه ملت به محاق رفت...
* * *
تجمع چند ده نفري اغتشاشگران که جرات حضور در صفوف ملت را نداشته و در حواشي منطقه راهپيمايي گردهم آمده بودند نيز قابل توجه است. به گفته شاهدان، برخي از اين سبزپوشان که گويا فراموش کرده بودند در ماه رمضان قرار دارند, با باطريهاي آب به راهپيمايي آمده بودند! شعارهاي مطرح شده توسط هواداران سران کودتا که مدعي تداوم خط امام هستند نيز جالب است: "نه غزه, نه لبنان, فقط فلات ايران", همچنين تاکيد بر شعار"مرگ بر روسيه"و "مرگ بر چين" به جاي شعار "مرگ بر آمريکا" و "مرگ بر اسرائيل" از جمله اين شعارهاست که ماهيت ضدانقلابي و نفاق گونه اين جريان را به خوبي عيان ميسازد. اينکه چطور مدعيان خط امام همچون موسوي و کروبي و خاتمي در چنين تجمعاتي حاضر گشته و اين افراد را هواداران خود ميخوانند و به آن افتخار هم مي کنند, سوال بي پاسخي است که سران کودتا بايد به آن پاسخ گويند...
ادامه مطلب
پناهندگان به بيگانه و کينه هاي ديرينه
با سخناني که از "حلقه خارج نشين" کودتاگران، در اين ايام انتشار يافته، عمق کينه و عداوت آنها نسبت به بنيان انديشه سياسي حضرت امام (ره) و رکن رکين انقلاب اسلامي که جايگاه ولايت فقيه باشد، بيش از پيش آشکار شده است...
* * *
آخرين نمونه از اين تلاشهاي ناکام، دست نوشته مرتدي چون حسين فرج دباغ معروف به سروش است که چند صباحي پيش با صراحت تمام, منکر آسماني و الهي بودن قرآن کريم گشته و آن را کلام بشري پيامبر(ص) خوانده بود که مملو از خطاهاي علمي و تاريخي است. وي پيش از انتخابات حمايت همه جانبه خود را از مهدي کروبي اعلام کرده بود. عدم اقبال مردم به کانديداي موردنظر وي که حتي از آراء باطله نيز, راي کمتري کسب نمود, دل بيمار روشنفکر موردنظرمان را بيش از پيش آشفته ساخته و کينههاي ديرينهاش را نسبت به نظام اسلامي و رهبري حکومت ديني به غليان در آورده است.
وي در اين نامه - که بيشتر به دست نوشته هاي گروهک منافقين شباهت دارد - خطاب به رهبري انقلاب, بيشرمانه مينويسد: «شما گفتيد که "حرمت نظام هتک شد" و آبروي آن به يغما رفت. باور کنيد که در تمام عمر خود خبري بدين خوشي از کسي نشنيده بودم. آفرين بر شما که نکبت و ذلت استبداد ديني را اذعان و اعلام کرديد. شادم که آخر الامر آه سحرخيزان به گردون رسيد و آتش انتقام الهي را برافروخت.«
اين "پشمينهپوش زشتخو" که ادبيات وزين پارسي را به خدمت انديشه فاسدش درآورده است، در بخشي ديگر از توهمات بوالهوسانه خود مينويسد: «ما نسل کامکاري هستيم. ما زوال استبداد ديني را جشن خواهيم گرفت. جامعه اي اخلاقي و حکومتي فراديني طالع تابناک مردم سبز ماست. »...
البته امروز تکليف "نويسنده مانيفست جمهوري خواهي" و "نافي کلام وحياني" در کنار "امام جمعه سبزپوشِ پناهنده به بيگانه" و "سياست مدار زن باره" براي ملت فهيم ايران مشخص است, اما آنچه در اين ميان محل تامل است سکوت سران داخلي فتنه سبز همچون موسوي و کروبي و خاتمي در برابر اين اظهار نظرهاست. امروز ملت ايران منتظر است تا شاهد اعلام برائت اين مدعيان خط امام از کلام خارج نشينان دشمن انديشه امام باشند و گرنه فرضيه همگرايي آنان با گنجي و سروش و کديور و مهاجراني به واقع نزديک خواهد شد.
ادامه مطلب
فرصتي براي توبه نخبگان
حوادث تلخ بعد از انتخابات 22 خرداد، فضاي تيره و تاري را براي نخبگان کشور ايجاد کرد و آنها را در معرض ابتلائي بزرگ قرار داد. در اين بين شاهد مواضع و رفتارهاي سياسي متفاوتي بوديم که متاسفانه برخي از آنها در چارچوب آموزههاي سياسي اسلام قابل تعريف نبوده و از منظر اخلاق سياسي ميتوان آن را جزو بداخلاقي هاي سياسي و گناهان کبيره فهرست نمود...
* * *
اما در صدر تمامي گناهان کبيره که از آن نمي تواند به سادگي گذشت, گناه عدم حمايت و تبعيت از رهبري نظام اسلامي است. متاسفانه در اين زمينه شاهد حوادث تلخي بوديم که در تاريخ انقلاب اسلامي نمونه هاي آن را به ندرت ميتوان يافت. اظهار نظرهاي غيرقانوني در برابر نظرات صريح رهبري, رفتارهاي ناصواب در برابر مواضع مشخص معظم له, تلاش براي بزرگنمايي فصل الخطابهاي بدلي براي تحت الشعاع قرار دادن آفتاب ولايت, از يک سو و از ديگر سو، سکوت تلخ و رفتارهاي عافيت طلبانه بزرگاني که ترجيح دادند وارد گود نشده و خود را سپر بلاي ولايت در برابر تيرهاي دشمنان قرار ندهند. تنها گذاشتن رهبري توسط نخبگان عافيت طلب و خواص منحرف آلوده به دنيا، بزرگترين گناه کبيره امروز نخبگان ماست...
* * *
شبهاي قدر فرصتي مناسبي براي توبه همگان است. اگر مردم و توده هاي ملت بايد از " گناهان متعارفِ فردي معمولي" توبه نمايند، نخبگان و خواص جامعه بايد هم از گناهان فردي و هم از گناهان بزرگتري که نظام اسلامي را مورد تعرض قرار دادهاند، استغفار کنند. با تمام وجود توبه کنيم, خداوند ما را خواهد بخشيد.
ادامه مطلب
تحليل وارونه و غلبه حاشيه بر متن
پديدههاي سياسي - اجتماعي را ميتوان از منظرهاي مختلفي مورد توجه قرار داد که البته همه اين نظرگاهها نميتواند حقيقت آن پديده را براي ما نمايان سازد و گاه حتي برداشتهاي انحرافي و چهرهاي وارونه را براي ناظر شناسا متصور ميسازد. در اين ميان اولين گام براي شناخت چنين پديدههايي انتخاب منظر صحيح تحليل است.
در اين ميان يکي از مولفههاي ضروري رسيدن به اين شناخت و تفکيک صحيح علت و معلول، و حاشيه و متن است. جابجاانگاري علت و معلول و تحت الشعاع قرار گرفتن متن توسط حواشي، موجب ميشود که تحليلگر به "شناختي وارونه" از مساله دست يافته و از فهم حقيقت ناکام بماند. و البته اين مکانيزم و روشي است که رسانههاي مغرض و منحرف براي ايجاد انحراف در افکار عمومي از آن استفاده ميکنند...
* * *
در حالي که اصل مساله بعد از انتخابات، خيانتي است که توسط جريان شکست خورده و مطرود اکثريت ملت طراحي شده و "دروغي بزرگي" است که چهره باشکوهترين انتخابات رياست جمهوري در سه دهه اخير را با لکه "تقلب" لجنمال کرده است, امروز تلاش ميشود تا حواشي مساله پر رنگ جلوه داده شده و تا حواس جامعه از توجه به اصل مساله پرت گردد!...
ادامه مطلب
پايان قهر با محفل بزرگان نظام اسلامي

... حضور رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بعد از ماهها غيبت و "قهر با محفل بزرگان نظام اسلامي"، يکي از حاشيههاي قابل تامل در اين مراسم بود.
نامه سراسر ابهام آميز ايشان در 20 خرداد به رهبر معظم انقلاب که موجب دميدن بر آتش فتنه و اغتشاش گرديد و در شان يکي از مسئولين عالي رتبه نظام نبود, سکوت چند هفتهاي ايشان در برابر کودتاي سبز و اغتشاشات خياباني که موسوي و جريان دوم خرداد براي رسيدن غيرقانوني به قدرت بعد از بياعتنايي مردم به اين جريان در 22 خرداد, آغاز کرده بود، نشست و برخاست (و به نقل قولي هم قسم شدن!) با سران کودتاي سبز همچون موسوي و کروبي و خاتمي, سکوت ايشان در قبال فعاليت نزديکانشان در اغتشاشات اخير، عدم حضور در نماز جمعه تاريخي ملت ايران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامي, عدم واکنش مناسب به تعريف و تمجيد و حمايت حضرت آيت الله خامنهاي از ايشان در نماز جمعه, عدم حضور در مراسم ديدار مسئولان نظام با رهبر معظم انقلاب اسلامي در روز مبعث، ايراد سخنان دو پهلو در نمازجمعهاي که در آن موسوي و کروبي به وي اقتدا نموده بودند, حرکت توهينآميز و ترک عامدانه تهران به قصد عدم حضور در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري توسط رهبر معظم انقلاب اسلامي, عدم حضور در مراسم تحليف رئيس جمهور در مجلس, بخشي از فهرست رفتار ابهام آميز هفتههاي گذشته هاشمي است, که موجب فاصله گرفتن وي از جبهه امت حزب الله در اين روزگار پر فتنه بود...
* * *
ابراز ارادت و بيعت دوباره هاشمي با رهبر معظم انقلاب اسلامي و موانست با مسئولين نظام اسلامي و فاصله گرفتن و جدا کردن حساب خود از سران فتنه گر کودتاي سبز، نه تنها خواست و آرزوي تمامي ملت حزب الله است، بلکه ضرورتي است که هاشمي براي بدست آوردن اعتبار و آبروي از دست رفته خود بدان سخت نيازمند است، و اين تغيير رويه ايشان بار ديگر اين اميد را در دل ملت انقلابي ايران زنده کرده است...
ادامه مطلب
مسجد ضرار و فتنه سبز

يکي از مهمترين دشمنان خط اسلام راستين که از زمان ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان تا به امروز دست از عداوت و دشمني بر نداشته است, جريان نفاق است. منافقين با قدرت يافتن اسلام, بر قدرت خويش افزودند و با شکلگيري اولين حکومت اسلامي در مدينه النبي, به عنوان مهمترين تهديد داخلي در برابر اسلام قد علم کردند.
آيات متعددي از آخرين سور نازل شده به پيامبر اعظم(ص) اختصاص به تحليل وضعيت منافقين دارد که سوره بقره, نساء، احزاب, توبه و ... از آن جملهاند...
"منافق" به عكس بيشتر در مسايل سياسي و اجتماعي مطرح است و كسي است كه در جامعه شكاف ايجاد ميكند! بنابراين منافق به صرف "دو رو" بودنش متصف به ويژگي "نفاق" نميشود، منافق زماني منافق ميشود كه در صدد ايجاد شكاف در جامعه باشد، يعني بخواهد در جامعه تزلزل ايجاد كند، بخواهد آن انسجامي كه در جامعه بايد وجود داشته باشد را برهم بزند.
* * *
حضرت آيت الله خامنهاي در اينباره ميفرمايد: «منافق؛ يعني كسي كه ادعاي چيزي را ميكند، وعدهي چيزي را ميدهد، پرچم چيزي را بلند ميكند؛ اما در رفتار خود، در عمل خود و در راه خود، ملتزم و پايبند به آن چيز نيست. يك چيز ديگر، يك راه ديگر و يك عمل ديگر بر رفتار و گفتار او حاكم است؛ اين ميشود منافق»(30/6/81)
حضرت آيت الله خامنهاي در نقل ماجراي مسجد ضرار مي فرمايند: «در قضيهي مسجد ضرار، اينها رفتند مركزي درست كردند؛ با خارج از نظام اسلامي - يعني با كسي كه در منطقهي روم بود؛ مثل ابوعامر راهب - ارتباط برقرار كردند و مقدّمهسازي كردند تا از روم عليه پيغمبر لشكر بكشند. در اينجا پيغمبر به سراغ آنها رفت و مسجدي را كه ساخته بودند، ويران كرد و سوزاند. فرمود اين مسجد، مسجد نيست؛ اينجا محلّ توطئه عليه مسجد و عليه نام خدا و عليه مردم است.»(28/2/80)
* * *
متاسفانه امروز شاهد آن بوديم که "عبداللهبنابيهاي منافق" همانهايي که به تعبير رهبري انقلاب "حتي يك روز حكومت امام و حكومت نظام اسلامي را از بن دندان قبول نكردند" ستادهاي انتخاباتي جبهه دوم خرداد را جولانگاه خود قرار داده بودند, و به عنوان سربازان کودتاي مخملين نقش آفريني کردند...
ادامه مطلب
مهدويت و مقوله آسيب
مروري بر بسترها و ابزارهاي آسيب و انحراف در مساله مهدويت
تمامي حقايق و مفاهيمي متعالي هنگامي که در جايگاه فهم بشري قرار ميگيرند در معرض آسيب و انحراف قرار دارند. نارساييهاي شناخت, تاثير حب و بغضهاي روان آدمي در فهم حقايق و در نهايت منافعطلبي و بهرهبرداريهاي خودخواهانه انسان از حقايق, در کنار عنصر بيروني اقدامات دشمنان حقيقت, عوامل اصلي هستند که موجب ميگردد گوهر ناب و پاک حقيقت دچار آفت و آسيب شده و کاربرد اصلي خود را از دست بدهد.
مفاهيم و مقولات مقدس که با نوعي پذيرش عقلي - قلبي همراه ميباشند شايد بيش از ديگر مفاهيم در معرض اين آسيبها قرار دارند که از جمله آنها ميتوان به موضوع "مهدويت" اشاره نمود. مساله مهدويت که يکي از مفاهيم بنيادي در آموزه هاي اسلامي و حتي در مفاهيم همه اديان الهي است, در بستر تاريخ و در قالب اذهان مختلف دستخوش آسيبها و انحرافات مختلفي شده است که در اين گفتار در صدد بررسي آنيم.

2- اختلافات مذهبي شيعه و سني
3- دشمنان اسلام و مساله مهدويت
4- حکومتهاي جائر و مساله مهدويت
5- سوء استفاده جريانهاي سياسي و تلاش براي انتساب خود به موضوع مهدويت
6- اختلاف فرق شيعه و مساله مهدويت
7- بحرانهاي سياسي – اجتماعي و احساس نياز به منجي
8- قبيله گرايي و مساله مهدويت
ب- ابزار و راههاي ايجاد آسيب و انحراف در مساله مهدويت:
1- تحريف مفاهيم
2- جعل حديث
3- ارائه مدلهاي نادرست از مقوله مهدويت
4- تطبيق غيرواقعي و غيرکارشناسانه علائم و نشانه هاي مهدويت
5- منسوبکردن باورها و اقدامات به مساله مهدويت به قصد مقدس نمودن آنها
6- فرقهسازيهاي جعلي
7- مدعيان دروغين مهدويت
8- مدعيان ارتباط با امام زمان(ع)
* * *
... يکي از نيازهاي مهم فهم مفاهيم ديني داشتن مدل و الگويي مناسب است. بدين معنا که مفاهيم ديني از اجزاء مختلفي برخوردارند که درست چيدن آنها در کنار يکديگر و مشخص نمودن وزن و ارزشها اجزاء مي تواند تصوير صحيحي از مفاهيم ديني ارائه نمايد. عدم توجه به اين موضوع موجب ميگردد که ما با نوعي "طرح کاريکاتوري" از مفاهيم ديني مواجه شويم که به نحوي که هيچ يک از اعضا در جاي خود قرار نگرفته و ارزش و اعتبارات آنها نيز بدرستي تعريف نگرديده است.
متاسفانه مقوله مهدويت نيز از اين آفت مصون نبوده و شاهد آن هستيم که برخي مفاهيم بنيادي در فهم مفهوم انتظار مورد بي توجهي قرار گرفته و برخي ديگر از مباحث به شدت شهرت و فراگير شده است. به عنوان مثال بررسي دو مساله 1- زمينههاي ظهور و 2- علائم ظهور مي تواند قابل توجه باشد.
مساله "زمينه هاي ظهور" در کتب و سخنرانيها و محافل مذهبي و نزد افواه مسلمين کمتر مورد توجه قرار گرفته است، اين در حالي است که موضوع "علائم ظهور" به شدت مورد توجه قرار گرفته وکتب و نوشتارهاي متعددي در اين زمينه نوشته شده است. طرح مباحثي چون صيحه آسماني، سفياني، يماني، سيد خراساني، قتل نفس زکيه و ... در افکار عمومي جامعه اسلامي نشان از گستردگي توجه به مساله علائم ظهور است. اين در حالي است که توجه به مساله "زمينه هاي ظهور" اهميت بسيار بالاتري از توجه به مساله "علائم ظهور" دارد.
در بحث زمينه هاي ظهور، نقش اراده منتظرين به عنوان يکي از مقدمات کليدي ظهور مورد توجه قرار ميگيرد. از اين منظر مشخص ميگردد که تحقق ظهور نيازمند فراهم آوردن مقدماتي است و تا آن مقدمات فراهم نيايد، ظهور محقق نخواهد شد. مقدمات نيز محصول تلاش منتظرين است و به عبارتي ديگر "ظهور" در رابطهاي علي - معلولي با "تلاش منتظران" دارد.
اما بحث در باب "علائم ظهور" کامل متفاوت با آن است. در بحث علائم ظهور منتظرين در وضعيتي انفعالي قرار دارند و تنها منتظرند تا با رويت و شناسايي علائم ظهور از فرا رسيدن زمان ظهور مطلع گردند. گويي ظهور مسالهاي است که فارغ از زندگاني آدميان در حال جريان است و ما در قبال آن مسئوليتي نداريم! توجه بيش از پيش به مساله "علائم ظهور" نوعي بيمسئوليتي را براي جامعه اسلامي در قبال "ظهور" به همراه دارد وليکن توجه به مساله "مقدمات ظهور" ماجراي "ظهور" را در راس برنامهها، تلاشها و جهتگيريهاي جامعه اسلامي قرار ميدهد...
ادامه مطلب
شاخصه خط نفاق در قرآن
منافق، در برابر رهبري ميايستد
و در جامعه شکاف ايجاد ميکند
گفتاري از قرآنپژوهش گرانقدر جناب "استاد محمد عينيزاده موحد"

"نفق" به معني شكاف است. نفقه و انفاق عاملي است كه شكافهاي موجود در جامعه شكافهاي اقتصادي را تلاش ميكند كه پر كند، به همين جهت به آن ميگويند انفاق. يعني كسي كه انفاق ميكند در راه خدا، ميخواهد آن فاصلههاي طبقاتي و شكافهايي كه به وجود آمده و يك عده فقير هستند و دستشان از مال دنيا كوتاه است، يك مقداري وضع ماليشان بهتر بشود. "منافق" به عكس است و بيشتر در مسايل سياسي و اجتماعي است. يعني كسي است كه در جامعه شكاف ايجاد ميكند! بنابراين منافق به صرف "دو رو" بودنش به او منافق گفته نميشود، يعني اگر كسي واقعاً در دل باور نداشته باشد ولي بر زبان بيايد با بقيه همسو بشود، بگويد من هم قبول دارم، باور دارم، خوب اين دو رو است و ظاهرش با باطنش يكي نيست و عليالقاعده بايد به او منافق گفته بشود، ولي منافق نيست...
* * *
نوعاً خط نفاق خطي است كه در مقابل جريان رهبري اسلام ايستاده است، در صدر اسلام اين طور بوده، يعني كسي كه در مقابل پيامبر ميايستاد از مسلمانها، از آن به عنوان منافق ذكر ميشد. مثلاً در سوره نساء آيه 115 «و من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدي» بعد از آن كه رسول يعني رهبري جهان اسلام آمد و مسائل را روشن كرد «و من يشافق الرسول» اگر كسي اينجا با رسول مخالفت كند، يعني با رهبري جامعه مخالفت كند، «و يتبع غير سبيل المومنين» و در برابر راهي كه سبيل مؤمنين است (اين سبيل المؤمنين همان ما تبيين لهالهدي است) يعني آن راهي را كه رسول نشان داده، رهبر نشان داده، بايستد. «نوله ما تولي» اين دو كلمه را خوب دقت كنيد «نوله ما تولي» يعني چه؟ اين دو كلمه «نوله ما تولي» نشان ميدهد چه اتفاقي افتاده است. چنين كسي خط ولايت خودش را تغيير داده، يعني ولياي غير ولياي كه خدا تعيين كرده برگزيده است!...
ادامه مطلب



