حزباللّهی غیورِ شاهنامه!
به بهانه 25 اردیبهشت, روز بزرگداشت فردوسی
![]()
در میان صاحب سخنان آسمان ادب فارسی، بی شک فردوسی ماه تابناکی که پرتو آن تا به امروز روشنگر عرصه ادبیات این سرزمین بوده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی که او را بزرگترین شاعر دوره سامانی و غزنوی میتوان نامید، در طبران طوس به سال 329 هجری بدنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و در آن ولایت مکنتی داشت. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی نداریم؛ اینقدر معلوم است که در جوانی از برکت درآمد املاک پدر به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی افتاده است.
فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .
شاهنامه، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بیوجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود میشد و اثری از آنها به جای نمیماند.
فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه می شویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفته اند، چنان که در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احکام و قوانینش به دل و جان کوشیدند.
فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم السلام بود و بدان اعتقاد چنین تاکید میکرد که:
گرت زین بد آید، گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.
حضرت آیت الله خامنه ای نیز که خود از صاحبنظران در عرصه ادبیات و هنر این سرزمین است، طی سخنانی در وصف شاهکار جاودان فروسی و شخصیت برجسته شاهنامه: «اسفندیار» چنین میفرمایند:
« حقیقت قضیه این است كه فردوسی یك حكیم است؛ تعارف كه نكردیم به فردوسی، حكیم گفتیم. الان چند صد سال است كه دارند به فردوسی، حكیم میگویند. حكمت فردوسی چیست؟ حكمت الهی اسلامی.
شما خیال نكنید كه در حكمت فردوسی، یك ذره حكمت زردشتی وجود دارد. فردوسی آن وقتی كه از اسفندیار تعریف میكند، روی دینداری او تكیه میكند. میدانید كه اسفندیار یك فرد متعصبِ مذهبی مبلّغ دین بوده كه سعی كرده پاكدینی را در همه جای ایران گسترش بدهد. تیپ اسفندیار، تیپ حزباللهیهای امروز خودمان است؛ آدم خیلی شجاع و نترس و دینی بوده است؛ حاضر بوده است برای حفظ اصولی كه به آن معتقد بوده و رعایت میكرده، خطر بكند و از هفتخان بگذرد و حتّی با رستم دست و پنجه نرم كند. وقتی شما شاهنامه را مطالعه میكنید، میبینید كه فردوسی روی این جنبهی دینداری و طهارت اخلاقی اسفندیار تكیه میكند.
با اینكه فردوسی اصلاً بنا ندارد از هیچیك از آن پادشاهان بدگویی كند، اما شما ببینید گشتاسب در شاهنامه چه چهرهیی دارد، اسفندیار چه چهرهیی دارد؛ اینها پدر و پسر هستند. فردوسی بر اساس معیارهای اسلامی، به فضیلتها توجه دارد؛ در حالی كه بر طبق معیارهای سلطنتی و پادشاهی، در نزاع بین گشتاسب و اسفندیار، حق با شاه است. «به نیروی یزدان و فرمان شاه» یعنی چه؟ یعنی هرچه شاه گفت، همان درست است؛ یعنی حق با گشتاسب است؛ اما اگر شما به شاهنامه نگاه كنید، میبینید كه در نزاع بین اسفندیار و گشتاسب، حق با اسفندیار است؛ یعنی اسفندیار یك حكیم الهی است.
فردوسی از اول با نام خدا شروع میكند - «به نام خداوند جان و خرد / كزین برتر اندیشه بر نگذرد» - تا آخر هم همینطور است؛ فردوسی را با این چشم نگاه كنید. فردوسی، خدای سخن است؛ او زبان مستحكم و استواری دارد و واقعاً پدر زبان فارسی امروز است؛ او دلباخته و مجذوب مفاهیم حكمت اسلامی بود؛ شاهنامه را با این دید نگاه كنید...
شما خیال میكنید كه اگر در شاهنامهی فردوسی چیزی برخلاف مفاهیم اسلامی وجود داشت، اینقدر در جوامع اسلامی جا میافتاد؟ شما میدانید كه در این نسلهای گذشته، مردم ما چهقدر دینی بودهاند. در كدام خانه و كدام ده و كدام محله، شاهنامه نبود یا خوانده نمیشد؟ همه جا میخواندند و منافاتی هم با مفاهیم اسلامی نمیدیدند.»(5/12/70)



