وقتي در جلسه بهشتي بود،
خاطرت آسوده بود

يکي از مهمترين مسائلي که پس از پيروزي پيش روي انقلابها قرار ميگيرد, ضرورت وجود کادرهاي توانا, کارآمد, متعهد و انقلابي است که بتوان مسئوليتها را با اطمينان کامل به ايشان سپرد. در اين ميان به خاطر شرايط سخت انقلابي و نبود فرصت لازم و ساختار مناسب جهت شناخت و گزينش افراد, فرصتطلبان با تظاهر به انقلابيگري در صدد آن بر ميآيند تا با نفوذ در لايحهها و سطوح مختلف انقلابيون مسئوليتهاي کليدي را برعهده بگيرند. انقلاب اسلامي نيز از اين فرآيند مستثني نبود.
با پيروزي انقلاب اسلامي گروهها و جريانها و افراد مختلفي در ميانه ميدان ظهور يافتند که هريک با گرايشهاي خود داعيه انقلابيگري داشتند، بدون اينکه اطلاع روشني از سوابق ايشان وجود داشته باشد و اين امر کار را بر رهبري انقلاب سخت ميکرد. در اين شرايط که وجود "افراد قابل اطمينان و کارآمد" معضلي براي رهبري انقلاب به حساب ميآمد, وجود متفکري دانشمند چون آيت الله شهيد دکتر محمد حسين بهشتي گوهر ارزشمندي بود که حضرت امام خميني نيز به خوبي قدر آن را دانست.
شهيد بهشتي که در آبان ماه سال 1307 در اصفهان بدنيا آمده بود، بعد از مراجعت به قم براي ادامه تحصيل از سال 1326 در درسهاي حضرت امام خميني(ره) حاضر گرديده و در زمره شاگردان ويژه ايشان درآمده بود. ايشان از همان دوران در کنار دوست و همراهش آيت الله مطهري فعاليتهاي فکري و مبارزاتي خود را در مسير خط امام آغاز نمود و با هوش و استعداد بالايي که داشت توانست در سال 1357 و در دوران ثمردهي انقلاب اسلامي و در شرايطي که در 50 سال از عمر وي ميگذشت به چهره برجسته قابل اعتماد و کارآمدي تبديل گردد که در بين ياران امام چون خورشيدي ميدرخشيد.
آيت الله خامنه اي از همراهان و ياوران آن شهيد بزرگي که زمان آشنايي اش با شهيد بهشتي به سالهاي دهه 30 مي رسد درباره برخي از ويژگيهاي ممتاز شخصيت دکتر بهشتي چنين مي گويد: «او داراي فکر بلندي بود، مغز قوي و فعالي داشت، علاوه بر اين داراي اراده و روحيه ممتازي بود، بر خود و احساسات خويش شديداً غالب بود، يک فرد بيشتر متفکر بود تا احساساتي، اگر چه گاهي اوقات احساسات او هم يک جمعيت ميليوني را به جوش مي آورد... از جمله خصوصيات آقاي بهشتي اين بود که کارها را از بنيان شروع مي کرد، با رژيم هم که مبارزه مي کرد، مبارزه اي بنياني بود... همه چيز را مي شد روي دوش او گذاشت و در همه مشکلات مي شد به فکر او متکي شد. ... وقتيکه انسان يک فکر و شورايي را ميکرد و يک کاري را ميخواست اقدام بکند و ميترسيد که مبادا گوشه اي از آن عيب پيدا بکند وقتي در جلسه بهشتي بود آدم خاطرش آسوده بود.»
به همين دليل مسئوليتهاي خطيري به وي سپرده شده که برخي از آنها عبارت بودند از: حضور در شوراي انقلاب, تشکيل حزب جمهوري اسلامي و انتخاب به عنوان دبيرکلياي حزب, اداره و مديريت جلسات مجلس خبرگان قانون اساسي در جايگاه قائم مقام مجلس, که نقش کليدي و محوري در تدوين قانون اساسي داشت, بالاخص نقش تاريخي و فراموش نشدني ايشان در تصويب اصول مربوط به "ولايت فقيه" که در پيش نويس قانون اساسي ديده نشده بود و انتصاب به رياست ديوان عالي كشور به عنوان عالي مرجع قضايي کشور به حکم حضرت امام(ره).
شهيد بهشتي با مديريت توانمند خود چنان از پس اداره امور چنان برآمد که کينه او روز بر روز بر دل دشمنان و کينه دوزان بيشتر و بيشتر ميشد و چنين بود که جريان نفاق از روز اول بيشترين اتهامات را برعليه بهشتي آغاز کرده و در اين راه از گسترش انواع تهمتها و شايعات ابايي نداشت, و فضا را چنان مسموم کرده بود که حتي برخي از انقلابيون نيز متاثر از اين فضا نسبت به شهيد مظلوم بهشتي بدبين شده بودند! و اين در حالي بود که شهيد مظلوم هيچگاه در مقام انتقام گيري و تسويه حساب بر نيامد و ترجيح مي داد تا به توصيه حضرت امام(ره) در برابر آماج اتهامات سکوت اختيار کند.
وليکن کار بدينجا ختم نشد و کينه مخالفين نسبت به ايشان فروکش نکرد و بعد از اينکه سرانجام خيانتهاي "بنيصدر" براي ملت آشکار گرديد و مجلس شوراي اسلامي در 31 خردادماه 1360 راي عدم کفايت وي را از مقام رياست جمهوري صادر نمود، ضدانقلاب که به آخر راه رسيده بود و در خيالات واهي خود تنها راه باقي مانده براي سقوط انقلاب را در حذف کادرهاي توانمند آن ميديد, در اقدامي جنايتکارانه دفتر حزب جمهوري اسلامي را منفجر نموده و آيت الله شهيد بهشتي را به همراه 72 تن از يارانش به شهادت رساند.


